شبها که تو در خوابی

شبها که تو در خوابی
من بیدارم و به این فکر میکنم
که چه لذتبخش بود
اگر میتوانستم
تنها یکشب تو را
تا خودِ صبح تماشا کنم
شبها که تو در خوابی
من خیالت را در آغوش گرفته ام
و به این می اندیشم
که تو در رویای خویش
دستهای کدام مرد خوشبخت را
در دست گرفته ای
و در گوشش
نجوای دوستت دارم میکنی
شبها که تو در خوابی
من بیدارم و تنها به تو می اندیشم

#عاشقانه#عاشقانه_ها#عاشقانه_های_من #دلنوشته#دلنوشته_ها #دلنوشته_های_من #دوستت دارم
دیدگاه ها (۲)

کاش باران بودم ویک ظهر گرم بهاری که در حیاط خانه ی تان مشغول...

. خوابم توییبیداری ام توییچشم میبندم تویی چشم باز میکنم تویی...

کاش این روزها کمی بیشتر شعرهایم را بخوانی تا شاید ببینی واژه...

یکبار بیا و با خود بهار را به خانه ام بیاوریکبار بیا و مهمان...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

داستان عاشقانه جدید

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

🦢 پارت سی‌وپنجم | برای همیشهیک سال بعد...صدای موسیقی از سالن...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

پارت پنجاه‌وششم | کلبه‌ی امنجئون جونگ‌کوکبالاخره ماشین جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط