دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ای

دوش مست و بی‌خبر بگذشتم از ویرانه‌ای
در سیاهی ، چشم مستم خیره شد بر خانه‌ای


چون نگه کردم درون خانه از آن پنجره
صحنه‌ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه‌ای


کودکی از سوز سرما می زند دندان به هم
مردکی کور و فلج افتاده‌ای در یک گوشه‌ای


دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه‌ای


چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با حالت جانانه‌ای


دست در جیب کرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه‌ای


بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر
می‌روم مست و شتابان سوی هر میخانه‌ای


من در این میخانه، آن دختر ز فقر
می‌فروشد عصمتش را بهر نان خانه‌ای
دیدگاه ها (۱)

#نسلنو

#نسلنو

به جای ساعتنوار سیاهی به مچ دستم بستم ...زمان برای من متوقف ...

یک شبی در راه دوری،گرگ پیری بر زمین افتاد و مرد...لاشه ی گند...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

منتخب امروز از کلاس درس دوست .....

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

فیککککککک های جدید

رقص سایه‌ها | پارت هشتم: «نقشه‌های پنهان در پسِ تاریکی»صدایِ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

when silence became a scream p12

با خارها راهش را میبندم: شباهت اسود عنسی کذاب و بهائیت

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط