خیلی!

خیلی!
خیلی !
خیلی زود
می خواستم قبل از همه
قبل از هر چیزی
بیدار شوم
دوست داشتنت
اما
لم داده بود
روی صندلی کنار پنجره..
دیدگاه ها (۱)

كار ديگرى نداريم من و خورشيد...براى دوست داشتنت بيدار مى‌شوی...

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۲: صندلی کنار پنج...

شاخه می‌شوم برای نشستنت پنجره می شوم برای آوازهایت لانه می ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

برایم مهم نبود که خاکی شوم ، من فقط می‌خواستم برای تو سیب بچ...

+سوال: روی کدوم صندلی می‌شینی ؟+جواب خودم : صندلی 1و2 که اصل...

🎶..تنها که می شوم زنیتلخی سکوتم را می گیرد دست به خاطراتم می...

part 10

انیمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط