نیمه شب در دل دهلیز خموش

نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه پایی افکند طنین
دل من چون دل گلهای بهار
پر شدم از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده
جستم از جا و در آیینه گیج
بر خود افکندم با شوق نگاه
آه لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره آیینه ز آه
شاید او وهمی را می نگریست
گیسویم در هم و لبهایم خشک
شانه ام عریان در جامه خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم نا گه در سینه گرفت
گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت بر گیسوی آشفته من
عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بیتاب دویدم سوی در
ضربه پاها در سینه من
چون طنین نی در سینه دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه پاها لغزید و گذشت
باد آواز حزینی سر کرد
دیدگاه ها (۱)

نیمه شب در دل دهلیز خموش ضربه پایی افکند طنین دل من چون دل...

‌نیمه شب در دل دهلیز خموشضربه پایی افکند طنیندل من چون دل گل...

نیمه شب در دهلیز خموشضربه پایی افکند طنیندل من چون دل گلهای ...

نیمه شب در دل دهلیز خموشضربه پایی افکند طنیندل من چون دل گله...

#وایرال بیش از ۵ میلیون بازدید. ۱٠ دقیقه از شگفتیهای اعماق خ...

مناظر زیبایی از طبیعت #پاپی #لرستان #ایرانگردی #گردشگری #ایر...

از آبیِ خیال‌انگیزِ خلیج‌فارس تا سبزیِ مه‌آلودِ تالش.از کلوت...

طبیعت

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط