انگار

انگار
سالها طول کشید
که دسته ای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما انتظار
ارزشش را داشت ...
چون عاشق بودم ................
دیدگاه ها (۱)

آمد به یادِ من که ز غوغای زندگیحتی تو راچو خنده فراموش کرده ...

تو راچنان قلبیکه از سینه‌ام کنده باشمرها کردم .................

پنج انگشت بود فاصله ی ماکه پنجره را به قصد آسمان ترک کردیهنو...

محبوب من ؛ وقتی چمدان تان را می بستید به جای خاطرات نیمه ای...

تاناکا هیماری

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

پارت ۲۶ تو این ویسگون بشه با این محدودیتشتالاپ!قلب کاکاشی اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط