انگار

انگار
سالها طول کشید
که دسته ای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما انتظار
ارزشش را داشت ...
چون عاشق بودم ................
دیدگاه ها (۱)

آمد به یادِ من که ز غوغای زندگیحتی تو راچو خنده فراموش کرده ...

تو راچنان قلبیکه از سینه‌ام کنده باشمرها کردم .................

پنج انگشت بود فاصله ی ماکه پنجره را به قصد آسمان ترک کردیهنو...

محبوب من ؛ وقتی چمدان تان را می بستید به جای خاطرات نیمه ای...

تولدی که فراموش شد پارت ۱

یک زمزمه ی جاودانه

╭────────╮ ‌ ‌ ‌ 𝐚 𝐬𝐢𝐩 𝐨𝐟 𝐲𝐨𝐮 ‌ ╰────────╯جـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط