و مبارزه شروع شد

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟎

و مبارزه شروع شد..!
زنگ خورد!

قهرمان با یه لبخند مطمئن جلو اومد اولین مشت رو زد.
صدای برخوردش توی سالن پیچید..
پسره تازه نفس حتی فرصت گارد گرفتن هم پیدا نکرد..
عقب رفت مشت دوم رو خورد..
جمعیت فریاد کشید!
جونگکوک کنارم ایستاده بود.. بی‌حرکت.
فقط نگاه میکرد..

مشت سوم نشست روی پهلو پسر..
نفسش برید روی دوتا زانو افتاد..
یکی از مردای کنارمون خندید و..

..... : پولتون سوخت رئیس!

جونگکوک بدون اینکه نگاهش کنه گفت..

جونگکوک: هنوز نه!

اما صدای ضربه بعدی حتی اونم برای لحظه‌ای ساکت کرد..
پسر پرت شد گوشه رینگ..
خون از کنار لبش سرازیر شد..

داور شروع کرد به شمردن..

یک..
دو..
سه..

دستام مشت شده بود..
قلبم تند میزد..

جونگکوک اروم گفت..

جونگکوک: گفتم کار اشتباهی کردی.

نگاهش سرد بود اما سرزنش توش نبود..

پسره بلند شد..
چند بار مشت خورد اما زمین نیوفتاد گاردش رو حفظ کرد..
که زمان راند اول تمام شد..


از جام بلند شدم.

جونگکوک: ا/ت!

اما دیر شده بود..
از بین جمعیت رد شدم.
کسی جلودارم نبود. چون همه فهمیده چه کسی پشت سرمه.

پریدم داخل رینگ.
داور اعتراض کرد اما جونگکوک یه نگاه تیز بهش انداخت که داور عقب کشید..

کنار پسر روی یه زانو نشستم.
یقشو گرفتم.

اروم بهش گفتم..

ا/ت: من روی تو شرط بستم!!
دیدگاه ها (۴)

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟏اروم بهش گفتم.. ا/ت: من روی تو شرط بستم!...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟐لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود.. که...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟗مبارزه بعدی اعلام شد.. دو نفر وارد رینگ ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟖متوجه لرزش دستام شد تک خنده‌ای کرد.. باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط