پرنسسکوچولویمافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۸
ویو ی ات
بیدار شدم این دفعه bدن دردم خیلی بیشتر شده بود و ناخواسته آخی گفتم که کوک بیدار شد.
-بیدار شدی
+ ب ب ببخشید نمیخواستم بیدارت کنم توروخدا منو نزن(استرس و بغض)
-اروم باش دختر ببخشید اروم باش نمیزنمت.
+اوهوم(بغض و مظلوم)
-میرم کار های ترخیصت رو انجام بدم.
ویوی کوک
با صدای ناله ی ات بیدار شدم تا منو دید ترسید و توی گوشه جمع شد .یه لحظه قلبم خورد شد چون بد ازم ترسیده بود.
یک هفته از اون ماجرا میگذره و کوک با ات مهربون تر شده دیگه نمیزاره ات خیلی کار کنه.و دیگه این حس رو انکار نمیکرد و میدونست عاشق شده ولی نمیتونست به ات بگه.
تهیونگ و میا هم به مخفیانه قرار گذاشتنشون ادامه میدادن.
ویوی میا
امروز قرار بود تهیونگ بیاد اینجا خیلی خوشحال بودم به معنای واقعی توی کون\م عروسی بود.داشتم ظرف میشستم که دستی دور کمرم حلقه شد.
٪هییی
&نترس پرنسس کوچولو منم
٪تهیونگ الان یکی مارو میبینه
&کسی نمیبینه اجوما نیست ات خوابه کوک هم تو اتاقشه
تهیونگ دستکش های میا رو در اورد و ارو برش گردون و دست هاش رو دوطرفش گذاشت.
&بیبی ی من چطوره
٪من خوبم
ویوی تهیونگ
اروم Lب هام رو گذاشتم روی Lب هاش و شروع کردم Lب پایینیش رو مکیدن اون هم یکم بعد شروع کرد Lب بالایی من رو بمکه.
ویوی میا
اروم شروع کردم همکاری کردن باهاش .دست هام رو گذاشتم روی شونه هاش و اونم دستش رو گذاشت روی کرم.داشتیم هم رو می بوسیدیم که صدای باز بسته شدن در اتاق کوک اومد.
سریع هولش دادم و شروع کردم ظرف هام رو بشورم.
-هی تهیونگ کی اومدی؟
&ها ...چی عا همین الان
-چرا اینجایی؟
&ام.. خیلی تشنم بود اومدم اب بخورم.
-اهان خوردی؟
&اره
- اوکی بیا بالا
بفرما🦦
#پارت_۸
ویو ی ات
بیدار شدم این دفعه bدن دردم خیلی بیشتر شده بود و ناخواسته آخی گفتم که کوک بیدار شد.
-بیدار شدی
+ ب ب ببخشید نمیخواستم بیدارت کنم توروخدا منو نزن(استرس و بغض)
-اروم باش دختر ببخشید اروم باش نمیزنمت.
+اوهوم(بغض و مظلوم)
-میرم کار های ترخیصت رو انجام بدم.
ویوی کوک
با صدای ناله ی ات بیدار شدم تا منو دید ترسید و توی گوشه جمع شد .یه لحظه قلبم خورد شد چون بد ازم ترسیده بود.
یک هفته از اون ماجرا میگذره و کوک با ات مهربون تر شده دیگه نمیزاره ات خیلی کار کنه.و دیگه این حس رو انکار نمیکرد و میدونست عاشق شده ولی نمیتونست به ات بگه.
تهیونگ و میا هم به مخفیانه قرار گذاشتنشون ادامه میدادن.
ویوی میا
امروز قرار بود تهیونگ بیاد اینجا خیلی خوشحال بودم به معنای واقعی توی کون\م عروسی بود.داشتم ظرف میشستم که دستی دور کمرم حلقه شد.
٪هییی
&نترس پرنسس کوچولو منم
٪تهیونگ الان یکی مارو میبینه
&کسی نمیبینه اجوما نیست ات خوابه کوک هم تو اتاقشه
تهیونگ دستکش های میا رو در اورد و ارو برش گردون و دست هاش رو دوطرفش گذاشت.
&بیبی ی من چطوره
٪من خوبم
ویوی تهیونگ
اروم Lب هام رو گذاشتم روی Lب هاش و شروع کردم Lب پایینیش رو مکیدن اون هم یکم بعد شروع کرد Lب بالایی من رو بمکه.
ویوی میا
اروم شروع کردم همکاری کردن باهاش .دست هام رو گذاشتم روی شونه هاش و اونم دستش رو گذاشت روی کرم.داشتیم هم رو می بوسیدیم که صدای باز بسته شدن در اتاق کوک اومد.
سریع هولش دادم و شروع کردم ظرف هام رو بشورم.
-هی تهیونگ کی اومدی؟
&ها ...چی عا همین الان
-چرا اینجایی؟
&ام.. خیلی تشنم بود اومدم اب بخورم.
-اهان خوردی؟
&اره
- اوکی بیا بالا
بفرما🦦
- ۵۱۵
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط