پارت

پارت۱۸

نیک: نفس برین تو ماشین
من : باش
شیدا: ایش باش
نیک: این ایش برای چی بود مثلا
شیدا توپید بهش و گفت: هی به تو یاد ندادن هیچوقت دلیل ایششش یه خانومو ازش نپرسی
نیک که چشماش چهارتا شده بود سوار ماشین شد و شروع به روندن کرد

همینطوری داشتم اینور اونور ماشینه نیکو دید میزدم که یه پیام اومد به گوشی نیک

نیک: نفس من پشت فرمونم پیامو باز کن ببین چیه
من: اوووم باشه
متن پیام:
سلام نیککک بی وفا شدی دلربا شدی آخر چه کنم هوایی شدی آهاااا بیا وسط خب خب پیام دادم بگم فردا شب پارتی گرفتیم واسه ورود امیر به ایران ( البته واس ورود توام هستا جِریه نتونییی) منتظرم بای

نیک: اه اه پسره ی لوس جِریه نتووونی اه اه اه بالا اوردم
من: حالا میری؟
نیک: آره
من: منم میام
نیک: نوچ
من: آره
نیک: نه نفس تورو چه به پارتی
من: وااااه رفتی فرانسه فک کردی چی شدی هاااا منمممم میااااام
نیک: باش خب نزن حالا
دیدگاه ها (۱)

پارت۱۹شیدا: منم میامنفس : اره بیا من تنها نمونمنیک: پووووف ش...

پارت۲۰نیک:کته اسپرت آبی و شلوار جین مشکی پوشیدم و ساعتم رو ب...

پارت۱۷نفس :ع.وضی منو ضایع میکنی؟؟ البته نفس خانوم که ضایع نم...

پارت ۱۶استاد:بله واقعاا من استادم خانوم برو بشین جاتنفس :چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط