من در نقاشی هایم زندگی میکنم

من در نقاشی هایم زندگی میکنم
مینشینم و غرقِ دایره های لایتناهی خاطراتمان میشوم.
نوک پرگار را روی اولین نگاهت ثابت میکنم.
و کوچک و بزرگ این خاطرات را یکی یکی رسم میکنم...
دست هایش نقش ترنج،
صدایت سفمونی پیوند دهنده این دایره ها...
و از آرامش شانه هایت نگویم...
من از شرم گرفتن دستانت در اولین قرار،
تا بوسه های بیشرمانهء آخرین دیدار مان را در ذهن مرور میکنم..
هرکدامشان برای در برگرفتنم منحنی میشوند...
برای درآغوش کشیدن درد هایم.
برای پر کردن جای خالی ات...
خلاصه بگویم.
خاطراتت نقاش های خیالی میشوند
که عالم و آدم برایشان سرو دست میشکنند...
"ماندلا" هایی که هیچ کس راز پشت پیچ و خم هایشان را نمیداند.
دیدگاه ها (۶)

Twenty four

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

پارت دوم._*بیگناهان*_

Custom bride part : 12

کجایی عزیز دلم؟؟حال و روز زندگی ات خوب است؟؟راستی نگران من ن...

مادرم می گوید :"همه چیز درست می شود " و نمیداند تا پاره گی ب...

دخترها عاشق میشوند زیاد هم میشوند ، اولین بار در بدو بدو های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط