عاشقی کن! که هنر نیست به تن بالیدن

عاشقی کن! که هنر نیست به تن بالیدن
از هر آغوش به آغوش دگر غلتیدن

لب نهادن به لب هر کس و ناکس هرشب
روزها هم به هوسبازی خود خندیدن

امشب اندر بغل داغ یکی پیک زدن
شب آینده کنار دگری نوشیدن

یا که این ماه به ابروی "غزل" دل بستن
مدتی بعد کمی گِرد "صبا" چرخیدن

هنری نیست در این هرزگی حس و بدن
خود رها کردن و هر آن به کسی چسبیدن

هنر این است در این شهر پُر از دلبرکان
یک نفر یافتن و دل ز "یکی" دزدیدن

قلب خود را به یکی عرضه نمودن، آری
صاف بودن، وَ در آغوش یکی خوابیدن

جای بوسیدن لب های هزاران شیرین
لب شیرین یکی را همه شب بوسیدن

چشم بر هر که جز او روی نماید بستن
از همه ماهرخان روی، یکی را دیدن

اشهد حس تنوع طلبی را خواندن
هر بساط هوس و وسوسه را بر چیدن

معنی عشق اگر می‌طلبی جز این نیست
دل یکی هست، وَ باید به "یکی" بخشیدن

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

اندُه مخور ای شیخ، چه مسجد چه کلیساگر صومعه بسته است در میکد...

من آدم سنتی هستم، اصلا ما را چه به بوسه‌های غربی...؟!همین که...

معنی عشق اگر میطلبی جز این نیستدل یکی هست و به یک نازدلی بخش...

معنی عشق اگر میطلبی جز این نیستدل یکی هست و به یک نازدلی بخش...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط