PT/۲

PT/۲




ات چشاشو ریز کرد مشکوک و گفت

« اسم منو واسه چی می خواین ؟ »

مرد با نابااوری به ات نگاه کرد اولین بار بود که این سوال رو ازش می پرسیدن چند لحظه زمان برد تا جواب رو پیدا کنه

« برای اینکه به رئیس خبر بدم کی اومده و اجازه ورود براتون بگیرم »

ات سرشو تکون داد

« اها

بعد گیچ

« اینا که گفتی یعنی چی ؟ رئیس کیه ؟ چرا باید برای ورود اجازه بگیری ؟»

مرد هوفی کشید

« فقط اسمتون رو بگین »

ات چند لحظه فکر کرد بعد با چشای ریز زرنگ

« تو اسم منو می خوای درسته ؟

مرد سرشو تکون داد ات ادامه داد

خب بی ادبانه است من فقط اسممو بگم منطقی اینه شما هم اسمتون رو بگین اینجوری مساوی هستیم »

و لبخند بامزه ای زد

مرد هوفی کشید کلافه گفت

« باشه من جانگ ته ها هستم »

ات با نیش باز

« ات هستم ...مین ات خوشبختم جانگ ته ها ولی یکم زیادی ترسناکی ولی الان بهتر شد »

مرد :

« چند لحظه منتظر بمونید »

ات با لبخند روی لبش با سر تائید کرد بعد گفت

« راستی ته ها سمت خیلی قشنگه »

مرد نگاه کلافه ای به ات انداخت انگار هر لحضه دلش نی خواست بزنه تو دهن ات

چند لحظه بعد ات با شنیدن اسمش و از لب های جذاب و کراشش و سرشو به سمتش بر گردوند و در یک لحظه صاف ایستاد و که به نظر خودش باوقار و شیک و اروم رفتار کنه

ات با گاز گرفتن لبش از داخل داشت خودشو کنترل می کرد که نیشش رو تا بناقوش بخاطر دیدن کراشش گوگولیش باز نکنه ولی جالب این بود سایدش اصلا گوگولی نبود کراشش اینجا خیلی کول و هات بود

جونگکوک و پیراهن سفید و جلیقه و شلوار شیک مشکیی به تن داشت و استینهای پیراهنشو بالا زده بود که به همین دلیل تتو های خاصش قابل دیدن بود ات تا به حال تتو هاش رو ندیده بود و از طرفی دست استخونی رگ های خوش رنگ دستش و قد بلند و هیکل درشت خوش فرمش اوف خیلی هات جیگر بود ات تو دلش غش ضعف رفت برای این موجود افسانه ای( این داستان نویسنده عاشق می شود 😂😔)

چند ثانیه محوش بود که با صدای کوک به خودش اومد و خودشو جمع کرد سعی کرد صدای پر انرژی و خوحالش رو کنترل کنه و اروم و با ادب رفتار کنه لبخند نرمی زد محترمانه گفت

« سلام جونگکوک جان خوبی ؟»

ته ها چشاش در اومده بود نمی تونست رفتار دو دقیقه قبلش و احترام و ادب و وقار و الانش رو هضم کنه و حتی روش ایستادن ات تغییر کرده بود

کوک لبخند نرنی به ات زد

« سلام ات خوش امدی بیا بریم داخل »

ات که داشت خودشو کنترل می کرد و که الان از سرخوشی نپره و هوا و فقط سرشو با لبخند نرمی تکون داد

ات و کوک به سمت ساختمون حرکت کردن و جونگکوک قدم هاش به واسطه قدش و پاهای بلندش و راحتیش اینجا خیلی سریع تر از ات بود ات چند بار سعی کرد قدمهاش رو باهاش هماهنگ کنه اما لعنتی حتی بهش نمی رسید باید می دوید تا با سرعت کوک یکی میشد
بعد چند قدم و کوک دویدن خودش دیگه اون ساید اصلیش اومد بالا به طرز کیوتی غر زد

« یاااااا مگه دنبالت کردن ...خسته شدم ..به اندازه یه ماهم دویدم  .»

کوک خنده ای به غر غر کیوت و بامزه دختر کرد و با شیطنت گفت

« پس معلومه خیلی تنبلی ...»

و ابرویی بالا انداخت

ات قیافش از حرص جمع شد اگه فرصتش بود الان می پرید رو کوک حسابی تنبیهش می کرد اگه از تجربه های یونگی استفاده می کرد الان اینو نمی گفت دندوناش رو با حرص روی هم سابید و لبخند حرصی که تهش این بود می خوام سر به تنت نباشه زد و با ارامش ظاهری گفت

« نخیر من تنبل نیستم من فقط نیازی بهش ندارم ...

بعد با اعتماد بنفس چرخی زد به سر تا پاش و کمرش اشاره کرد

نگاه کن و چه کمر ناز باریکی دارم شبیه پرنسس هام چرا ورزش کنم ؟!...»

کوک یه چند لحظه بیشتر از معمول نگاهش روی ات موند حق با اون بود واقعا بدن عالی داشت بعد سریع نگاهش رو گرفت

ات ابرویی بالا انداخت و لبخند شیطانی زد

«دیدی کاملا موافقی »

و بعد یهو انگار چیزی یادش افتاده دوباره به نسخه مثلا با وقارش برگشت

و با یاداوری گند چند لحظه قبلش لجبازی و غر زدنش و حرف های سوآ که می گفت و مردا از دخترای لجباز و غر غرو خوششون نمیاد
شیبالی و نثار خودش کرد

و سعی کرد بحث عوض کنه تا بیشتر از این خرابکاری نکرده با لحن ارومی که اصلا شبیه چند ثانیه قبلش نبود گفت

« بریم داخل ؟ مشتاقم داخل این خونهٔ زیبا رو ببینم واقعا خوش سلیقه هستید اقای جونگکوک »

جونگکوک قهقه ای زد
دیدگاه ها (۰)

وقتی روش کراش داری

PT/1 ات یه چند وقتی بود که ...

پرسه در جنگل...کم‌کم هوا رو به غروب می‌رفت.ات و کوک با چند ت...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط