باران میباردازدرزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را وقتی که

باران میباردازدرزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را وقتی که ازکنارنانوایی ردمیشدازنگاه ناتوان برای خرید نان داغ،عشق رادیدم که درچشمانش به مرواریدشبیه تربود!خدایابه آسمانت چیزی بگو!
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط