ناگهان آمد و زد

ناگهان آمد و زد
آمد و کشت
آمد و برد
او فقط آمده بود
از دل ما رد بشود ...
دیدگاه ها (۳)

زمستونی که توی لحن توِخیلی سرد تر از فصلیه که توش هستیم ...!

هر که را مسخره کردیم رسیدیم به اومگر آنها که به خوشبختیِ شان...

گفتی بگو که در چه خیالی و حال چیست ؟ما را خیال توست ، تو را ...

خسته ام از هوای زندگی ام !می روم با خودم قدم بزنم ؛می روم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط