سناریوTATA
#سناریو_TATA
#درخواستی_TATA
وقتی با تیشرت و شلوارک میریم پیششون رو تخت
نامی
نشسته بود رو تخت و داشت فیکایی که قبلا نوشتی و میخوند که با پایین رفتن تخت متوجه اومدنت شد
هنوز تموم نکردی؟ پارت چندی؟
_ببین بیب(گوشیش و میندازه اونور روت خیمه میزنه)
درست شدی شبیه این دختره تو رمان منم اون پسرم نظرت چیه واقعیش کنیم ها؟
گفته بودی بعضیاش چیزایی بوده که میخواستی تجربه کنی.... که یعنی اونم جزوشه...
نه میدونی اون...
_(kiss) بهتره به ارزوت برسونمت
اخه نمیتونم در برابر وضعیت الانت تحمل کنم
جین:(خدایا.... الان یعنی چی؟.... نکنه یه گندی زده باز.... میخواد مخمو بزنه؟)
خوش اومدی بانو چیشده حالا ازین ورا؟
_هیچی اومدم پیشت خسته شدم توام که تو اتاقی
اها... پس اتفاق خواصی نیافتاده؟
_نه... بریم بیرون؟
(ای بابا منو باش به چی فک میکردم)
نه فعلا.... میخوام.... نمیخوام بیخیال اتقد حواسمو پرت نکن
جین؟ 😈
_نه ای بابا.... ولی میدونی چیه؟....
شوگا
_اووو از کی تاحالا شلوارک میپوشی بیبی؟
از صبح تاحالا
_چرا زودتر نیومدی گرلم؟
چون جنابعالی خواب بودین
_میخوای ایندفعه باهم بخوابیم؟(حالا چه نوعیش به خودتون بستگی داره😂)
جیهوپ
_اومم یو کیلین ایت گرل
ها؟
_هیچی... اشتباه گفتم..
مث اینکه سرت شلوغه... من میر..
(دستتو کشید افتادی ب.ین پا.هاش)
_چرا میخوای اینطوری ترکم کنی؟
چطوری؟
_بعد اینکه اینطوری داری... بیخیال برا کی پوشیدیش اینو؟
خودم
_(من چییی) خودت؟
و تو؟
_افرین.. میگم میشه یکم دیگه بمونی دلم برات تنگ شده بود(ای خدا من چم شده اینا چیه من میگم.... تقصیر خودشه از خود بی خودم کرد...)
جیمین
بسه اونجوری نگام نکن...
_اخ... ببخشید نمیتونم جلو خودمو بگیرم اخه بعد مدتها... چرا اینکارو میکنی وقتی حالت خوب نیس ها؟ اذیتم میکنی؟
تهیونگ:
_اومم چه شیطون شدی بیبی
شیطون بودم ته ته
_(لپتابشو گذاشت اونور) بهتره دیگه رو یه چیز دیگه کار کنم مگه نه؟
هوم؟ چی؟ نمیدونم...
_هیی خودتو به اون راه نزن
کوک
_او بانی چه پاهات نشسته رنگش
رنگای دیگشم دارم
_پس بازم بپوش.. ... اخه خودتم میدونی نیازی به پنهان کردن چیزی نیس
🫠
#درخواستی_TATA
وقتی با تیشرت و شلوارک میریم پیششون رو تخت
نامی
نشسته بود رو تخت و داشت فیکایی که قبلا نوشتی و میخوند که با پایین رفتن تخت متوجه اومدنت شد
هنوز تموم نکردی؟ پارت چندی؟
_ببین بیب(گوشیش و میندازه اونور روت خیمه میزنه)
درست شدی شبیه این دختره تو رمان منم اون پسرم نظرت چیه واقعیش کنیم ها؟
گفته بودی بعضیاش چیزایی بوده که میخواستی تجربه کنی.... که یعنی اونم جزوشه...
نه میدونی اون...
_(kiss) بهتره به ارزوت برسونمت
اخه نمیتونم در برابر وضعیت الانت تحمل کنم
جین:(خدایا.... الان یعنی چی؟.... نکنه یه گندی زده باز.... میخواد مخمو بزنه؟)
خوش اومدی بانو چیشده حالا ازین ورا؟
_هیچی اومدم پیشت خسته شدم توام که تو اتاقی
اها... پس اتفاق خواصی نیافتاده؟
_نه... بریم بیرون؟
(ای بابا منو باش به چی فک میکردم)
نه فعلا.... میخوام.... نمیخوام بیخیال اتقد حواسمو پرت نکن
جین؟ 😈
_نه ای بابا.... ولی میدونی چیه؟....
شوگا
_اووو از کی تاحالا شلوارک میپوشی بیبی؟
از صبح تاحالا
_چرا زودتر نیومدی گرلم؟
چون جنابعالی خواب بودین
_میخوای ایندفعه باهم بخوابیم؟(حالا چه نوعیش به خودتون بستگی داره😂)
جیهوپ
_اومم یو کیلین ایت گرل
ها؟
_هیچی... اشتباه گفتم..
مث اینکه سرت شلوغه... من میر..
(دستتو کشید افتادی ب.ین پا.هاش)
_چرا میخوای اینطوری ترکم کنی؟
چطوری؟
_بعد اینکه اینطوری داری... بیخیال برا کی پوشیدیش اینو؟
خودم
_(من چییی) خودت؟
و تو؟
_افرین.. میگم میشه یکم دیگه بمونی دلم برات تنگ شده بود(ای خدا من چم شده اینا چیه من میگم.... تقصیر خودشه از خود بی خودم کرد...)
جیمین
بسه اونجوری نگام نکن...
_اخ... ببخشید نمیتونم جلو خودمو بگیرم اخه بعد مدتها... چرا اینکارو میکنی وقتی حالت خوب نیس ها؟ اذیتم میکنی؟
تهیونگ:
_اومم چه شیطون شدی بیبی
شیطون بودم ته ته
_(لپتابشو گذاشت اونور) بهتره دیگه رو یه چیز دیگه کار کنم مگه نه؟
هوم؟ چی؟ نمیدونم...
_هیی خودتو به اون راه نزن
کوک
_او بانی چه پاهات نشسته رنگش
رنگای دیگشم دارم
_پس بازم بپوش.. ... اخه خودتم میدونی نیازی به پنهان کردن چیزی نیس
🫠
- ۳.۶k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط