𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕
صبح روز بعد
مانیا جلوی در عمارت منتظر جیمین بود
جیمین با ویلچرش از راهرو بیرون اومد
+ آمادهاید؟
- آره
مانیا لبخند زد
+ بالاخره
جیمین با اخم نگاهش کرد
- اینقدر ذوق نکن
+ خب بعد از چند ماه اولین باره میخواید برید بیرون
جیمین چیزی نگفت
چند لحظه بعد هر دو سوار ماشین شدن
جیمین از پنجره به خیابون نگاه میکرد
همه چیز براش آشنا بود
ولی انگار مدتها بود که این منظرهها رو ندیده بود
+ کجا بریم؟
جیمین شونه بالا انداخت
- نمیدونم
+ پس من انتخاب میکنم
- فقط جای شلوغ نباشه
+ باشه
بعد از مدتی ماشین جلوی یه کافه کوچیک و دنج ایستاد
مانیا پیاده شد و در رو برای جیمین باز کرد
+ رسیدیم
جیمین اطرافش رو نگاه کرد
- اینجا خوبه
مانیا لبخند زد
+ میدونستم خوشتون میاد
داخل کافه
جیمین کنار پنجره نشست
مانیا روبهروش نشست
+ چی میخواید؟
- قهوه
+ بدون شکر؟
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- از کجا میدونی؟
+ این چند ماه بالاخره یه چیزایی ازتون یاد گرفتم
جیمین لبخند کوچیکی زد
- عجیبه
+ چی؟
- اینکه تو چیزایی رو یادت میمونه که حتی خودم یادم نیست
مانیا چیزی نگفت
چند دقیقه بعد سفارشها رسید
جیمین فنجون قهوه رو برداشت
- فکر نمیکردم یه روز دوباره اینجا بشینم
+ چرا؟
- چون فکر میکردم دیگه هیچچیز مثل قبل نمیشه
مانیا آرام گفت:
+ قرار نیست مثل قبل بشه
جیمین نگاهش کرد
+ شاید قرار باشه بهتر بشه
جیمین چند لحظه بهش خیره موند
بعد لبخند زد
- تو همیشه اینطوری امیدوار حرف میزنی؟
+ آره
- خسته نمیشی؟
+ نه
- چرا؟
+ چون یکی از ما باید امیدوار باشه
جیمین خندید
- پس فعلاً تو باش
مانیا هم خندید
+ فعلاً؟
- شاید یه روز خودمم امیدوار شدم
مانیا لبخند زد
+ من منتظر اون روزم
جیمین دوباره به بیرون نگاه کرد
برای اولین بار بعد از مدتها
بیرون رفتن براش یادآور تصادف و گذشته نبود
فقط یک بعدازظهر ساده بود...
و شاید همین، شروع برگشتن جیمین به زندگی بود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕
صبح روز بعد
مانیا جلوی در عمارت منتظر جیمین بود
جیمین با ویلچرش از راهرو بیرون اومد
+ آمادهاید؟
- آره
مانیا لبخند زد
+ بالاخره
جیمین با اخم نگاهش کرد
- اینقدر ذوق نکن
+ خب بعد از چند ماه اولین باره میخواید برید بیرون
جیمین چیزی نگفت
چند لحظه بعد هر دو سوار ماشین شدن
جیمین از پنجره به خیابون نگاه میکرد
همه چیز براش آشنا بود
ولی انگار مدتها بود که این منظرهها رو ندیده بود
+ کجا بریم؟
جیمین شونه بالا انداخت
- نمیدونم
+ پس من انتخاب میکنم
- فقط جای شلوغ نباشه
+ باشه
بعد از مدتی ماشین جلوی یه کافه کوچیک و دنج ایستاد
مانیا پیاده شد و در رو برای جیمین باز کرد
+ رسیدیم
جیمین اطرافش رو نگاه کرد
- اینجا خوبه
مانیا لبخند زد
+ میدونستم خوشتون میاد
داخل کافه
جیمین کنار پنجره نشست
مانیا روبهروش نشست
+ چی میخواید؟
- قهوه
+ بدون شکر؟
جیمین با تعجب نگاهش کرد
- از کجا میدونی؟
+ این چند ماه بالاخره یه چیزایی ازتون یاد گرفتم
جیمین لبخند کوچیکی زد
- عجیبه
+ چی؟
- اینکه تو چیزایی رو یادت میمونه که حتی خودم یادم نیست
مانیا چیزی نگفت
چند دقیقه بعد سفارشها رسید
جیمین فنجون قهوه رو برداشت
- فکر نمیکردم یه روز دوباره اینجا بشینم
+ چرا؟
- چون فکر میکردم دیگه هیچچیز مثل قبل نمیشه
مانیا آرام گفت:
+ قرار نیست مثل قبل بشه
جیمین نگاهش کرد
+ شاید قرار باشه بهتر بشه
جیمین چند لحظه بهش خیره موند
بعد لبخند زد
- تو همیشه اینطوری امیدوار حرف میزنی؟
+ آره
- خسته نمیشی؟
+ نه
- چرا؟
+ چون یکی از ما باید امیدوار باشه
جیمین خندید
- پس فعلاً تو باش
مانیا هم خندید
+ فعلاً؟
- شاید یه روز خودمم امیدوار شدم
مانیا لبخند زد
+ من منتظر اون روزم
جیمین دوباره به بیرون نگاه کرد
برای اولین بار بعد از مدتها
بیرون رفتن براش یادآور تصادف و گذشته نبود
فقط یک بعدازظهر ساده بود...
و شاید همین، شروع برگشتن جیمین به زندگی بود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۵۴۴
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط