من گنگِ خواب دیده و عالم تمام کر

من گنگِ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش!
دیدگاه ها (۰)

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشقما یار ندیده تب معشوق کشی...

دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ستحتی اگر از آسمان آدم ببارد…!

ما و زاهدان شهر، هر دو داغدار اماداغ ما بُوَد بر دل، داغ او ...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی؛ به س...

مهر رخسار تو می تابد ز ذرات جهانهر دو عالم پر ز نور و دیده ن...

⏰‌ساعت حوالی ۲۳:۳۰ بودو خستگی این رزمنده نوجوان که در طول مر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط