من گنگِ خواب دیده و عالم تمام کر

من گنگِ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش!
دیدگاه ها (۰)

انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشقما یار ندیده تب معشوق کشی...

دیگر پذیرفتم که تنهایی بدیهی ستحتی اگر از آسمان آدم ببارد…!

ما و زاهدان شهر، هر دو داغدار اماداغ ما بُوَد بر دل، داغ او ...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی؛ به س...

ساقی به نورِ باده برافروز جامِ مامطرب بگو که کارِ جهان شُد ب...

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط