پارت سوم (اخر)

پارت سوم (اخر)


"تو بردی. همه‌چیزو. اما هنوز... هنوزم عاشقتم. هنوزم دلم می‌خواد هر شب بهت شب‌به‌خیر بگم، حتی اگه صداتم نزنم."

من گفتم:

"منم باختم. به خاطر تو... همه‌چیزو از دست دادم. حتی خودم."

اون شب، برای اولین بار بعد ماه‌ها، بغضم شکست.
تو بغلش گریه کردم.
دو تا قلب شکست‌خورده، تو آغوش هم.


---



مدت‌ها طول کشید تا دوباره بتونیم حرف بزنیم بدون اینکه گذشته بینمون دیوار بشه.
اما شد.
آروم.
با قدم‌های کوچک.
هر شب.
یه جمله‌ی بیشتر.
یه لبخند واقعی‌تر.
یه ل*مس کوتاه‌تر اما ع*میق‌تر.

تهیونگ هنوزم گناهکار بود.
هنوزم من زخمی بودم. اما حالا... حالا با هم بودیم.
با تمام زخم‌هامون. با تمام دردها.

یه شب کنار دریا نشسته بودیم.
دستم توی دستش.
گفت:

"اگه یه روزی همه‌چی تکرار بشه، من باز هم عاشقت می‌شم. حتی اگه بدونم آخرش قراره نابودم کنی."

و من جواب دادم:

"منم. حتی اگه بدونم دوباره از نو می‌سوزم. چون با تو بودن، حتی با تمام دردش، هنوزم قشنگ‌ترین اتفاق زندگیمه."

و شاید... شاید عشق واقعی همینه.

پایان
دیدگاه ها (۱۹)

ممنون جیمین خان قشنگ یاد گرفتم 😂😂😂

درخواستی یونگی موضوع : اسلاید دوم پارت اولزمستان، سئول. سکوت...

پارت دوم قوی تر.سردتر.آماده برای انتقام.---اون شب تهیونگ توی...

درخواستی تهیونگموضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: «زیر آوارِ...

_ ـ داشتم به این فکر می‌کردم که بیام باهات حرف بزنم ؛ آخه من...

بچه ها....... بچه ها یه نفری که باسنش می سوخته اومده اون پست...

درباره ی مرحم عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط