پارت چهارم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه )

پارت چهارم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه )

«مــــــن ازش متنفرمممم!»
صدای جیمین کل محوطه‌ی دانشگاه رو برداشت.
جونگ‌کوک درحالی‌که آبنبات خرگوشیشو توی جیب قایم می‌کرد گفت: «آره معلومه… دقیقاً به همین دلیل الان داری به جایی که وایستاده بود زل می‌زنی.»
جیمین سریع برگشت. «خفه شو!»
صبح روز بعد…
جیمین با بداخلاقی جلوی دانشگاه ایستاده بود و زیر لب غر می‌زد. «برده؟! برای اون کار کنم؟! خواب دیده.»
درست همون لحظه صدای بوق ماشین بلندی اومد.
یه ماشین مشکی لوکس جلوی پاش توقف کرد.
شیشه پایین رفت… و مین یونگی با عینک دودی و هودی مشکی بهش نگاه کرد.
«سوار شو.»
جیمین اخم کرد. «نه.»
«باشه.» یونگی گوشی موبایلش رو بالا آورد. «پس فیلم—»
«دارم میام!»
یونگی پوزخند خیلی کوچیکی زد.
جیمین با حرص سوار شد و درو محکم بست. «ازت متنفرم.»
«می‌دونم.»
«خیلی خودخواهی.»
«می‌دونم.»
«اعصاب خوردکنی.»
یونگی بالاخره نگاهش کرد. «ولی بازم سوار شدی.»
جیمین ساکت شد.
لعنتی… چرا هر حرف این مرد انقدر حرصش می‌داد؟
ده دقیقه بعد ماشین جلوی یه کافه‌ی بزرگ توقف کرد.
جیمین متعجب پیاده شد. «اینجا کجاست؟»
«کافه‌ی دوستمه.»
«منو آوردی کافه چرا؟»
یونگی خیلی عادی گفت: «چون از امروز اینجا پاره‌وقت کار می‌کنی تا پول کت من دربیاد.»
چشم‌های جیمین گرد شد. «چییییی؟!»
همون لحظه در کافه باز شد و تهیونگ بیرون اومد.
اما چیزی که بیشتر جلب توجه می‌کرد…
جونگ‌کوکی بود که با پیشبند صورتی دستپاچه پشت سرش ایستاده بود.
جیمین خشکش زد. «تو اینجا چیکار می‌کنی؟!»
جونگ‌کوک با قیافه‌ی غمگین گفت: «دیشب به تهیونگ گفتم کار میخوام… الان سه ساعته دارم ظرف می‌شورم…»
تهیونگ خندید. «ولی خوب انجامش میده.»
جونگ‌کوک دوباره قرمز شد.
جیمین با ناباوری به دوستش نگاه کرد. «تو چرا هربار اینو می‌بینی گوجه میشی؟»
«نمیشم!»
«میشی.»
«خفه شو جیمین!»
یونگی بی‌حوصله کلید کافه رو سمت جیمین پرت کرد. «حرف زدن تموم شد. برو لباس کارت رو بپوش.»
جیمین خواست اعتراض کنه… اما وقتی نگاه سرد یونگی رو دید، فقط حرصی فوت کرد و وارد کافه شد.
و ندونست که یونگی تا چند ثانیه بعد از رفتنش هنوز بهش خیره مونده بود…
تهیونگ آروم لبخند زد. «فکر کنم زیادی خوشت اومده ازش.»
یونگی بدون نگاه کردن جواب داد: «مزخرف نگو.»
اما برای اولین بار بعد مدت‌ها…
لبه‌ی لبش خیلی آروم بالا رفته بود…
ادامه دارد…
دیدگاه ها (۴)

پارت پنجم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«این پیشبند چرا خرگوش داره...

پارت ششم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«ولی این یکی رو می‌بخشمت.»ج...

پارت سوم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«نههههههه! اون فقط… فقط خوش...

پارت دوم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه) «از امروز به بعد، تو سرگر...

ازدواج part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط