ودریغا

ودریغا
بامداد
که چنین به حسرت
دره ی سبز را وانهادو
به شهر باز امد
چرا که به عصری چنین بزرگ
سفر را
در سفره ی نان نیز .هم بدان دشواری به پیش می باید برد
که در قلم رو نام .
دیدگاه ها (۱)

باده پر رنگ.لب فرو بسته است از هر گفتگو حرف بسیار است در چشم...

شعر منی ...وتو !با همه بی اعتنائی وغروت شعر منی !شعری .....ع...

شروع هر کاری سخت . ولی ادامه ان ونا امید نشدن همت والائی را ...

چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیممقاله‌ی مرتبط: آموزش: تح...

نیمروز آمد بوی نان از آفتاب

همخونه اجباری...پارت ۱۴۶«ویو داهی»همون شب...بوراک باهام تماس...

رکود و ورشکستگی، صرفاً قفل شدن چرخ دنده‌های یک کارخانه یا بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط