غروب ها

غروب ها
در خیال باتو بودن
سفر میکنم
در کنار ساحل دریا...
نسیمی که ازسوی دریا
به صورتم میوزد
عِطر وجود تو را ...
به مشامم می آورد
ومن به هوایِ
بودن تو
در کنار تو ...
بر ماسه هایِ خیس ساحل
قدم میزنم
فقط...
"من "و "تو"
ویک عالمه خیال" تو"
که قلب مرا ...
هربار در این سفرعشق
کیش و مات میکنی
وبا صدایی که میدانم میشنوی
میگویم...

همیشه در قلــ❤ ️ــب منی جانا
دیدگاه ها (۱)

دلم رفتن میخوادنه اینکه بزاریم بریم از این کشور ولی کاش بند ...

برای همه ی کسانی که شجاعت اش را داشته اند ..و یک طرفه وارد ج...

آدم بزرگ‌ها هم قد می‌کشندبا شنیدنِ «دوستت‌ دارم‌»هابا بوسه‌ه...

تابستان برای من نه رویپشت‌بام خانه‌‌ی مادربزرگ زیباستنه کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط