شبی مست رفتم اندر ویرانهای

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای
ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای
نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره
تا که دیدم صحنهٔ دیوانه‌ای
پیرمردی کور و فلج در گوشه‌ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه‌ای
پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه‌ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه‌ای
دیدگاه ها (۲)

او مظهر عشق بود و من مظهر ننگوقتی که فشردمش به آغوشم تنگلرزی...

تو ای مادر اگر شوخ چشمی‌ها نمی‌کردیتو هم ای آتش شهوت شرر بر ...

به هــر دری که زدم، سـری شــکســـته شـدبه هـــر جـا کــه ســ...

هیچ کی از رفتن من غصه نخورد هیچ کی با موندن من شاد نشدوقتی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط