بچه ها پارت بعدی پست شد ولی گزارش شد
بچه ها پارت بعدی پست شد ولی گزارش شد
پس اگه پارت بعدی رو میخواید بگید تو پی وی بفرستم براتون
.
دو پارتی:وقتی پ*ر*ی*د* بودی و...pt¹
جین در حالی که قاشق سوپ رو توی دهن همسر مریضش میزاشت غر غر میکرد:"حالا خوب شد سوجین خانم؟! بزور تبت رو پایین اوردم...وقتی اونجوری واسه قدم زدن زیر بارون اصرار میکردی باید فکر اینجاهاشم میکردی...کی میخوای به حرفم گوش کنی؟"
سوجین کلافه گفت:"جین ولم کن حالم خول نیست.."
"نبایدم حالت خوب باشه..وقتی به حرفم گوش نمیدی همین میشه دیگه!"
آخرین قاشق سوپ رو سمت دهن سوجین برد:"نمیخورم بسه..."
"خیلی خب...دراز بکش بخواب..نیاز به استراحت داری..قرصاتم که خوردی پس بخواب.."
سوجین دراز کشید و جین پتو رو روش کشید...جین از جاش بلند شد و خواست بره که سوجین گفت:"جین کجا میری؟ نمیخوای بخوابی؟"
"چرا اتفاقا میرم بخوابم"
"جین دو روزه داری رو کاناپه میخوابی..نمیخوای تمومش کنی؟؟"
ولی جین بی تفاوت برق اتاق رو خاموش کرد:"شب بخیر!"
سوجین هوفی کشید:"باید به حرفش گوش میدادم.."
دو روز پیش وقتی که بارون با شدت میبارید سوجین در حالی که پشت پنجره داشت با ذوق به قطره های بارون نگاه میکرد ، داشت به جین اصرار میکرد که بره بیرون و باهم قدم بزنن زیر این بارون...ولی جین قبول نمیکرد..آخرشم سوجین بدون اینکه به جین اهمیت بده رفت بیرون و واسه ی خودش قدم میزد..بهش خیلی خوش گذشت ولی بعدش...جوری سرما خورد که خوب شدنش خیلی سخت بود..تازه جین هم باهاش قهر کرده بود و کنارش نبود..
سوجین با اینکه قرص و دارو هاشو خورده بود ولی همچنان حالش بد بود...گلو دردش شدید بود و به سختی میتونست آب دهنشو قورت بده..علاوه بر اون ، درد شدیدی زیر شکمش احساس میکرد..ولی فکر میکرد که به خاطر سرما خوردگیشه..پس چشماشو روی هم فشار داد و سعی کرد بخوابه...ولی درد شکمش شدت گرفت..باز هم اهمیت نداد..بشدت سردش بود حتی وقتی پتو رو محکم دور خودش پیچیده بود..
ولی درد زیر شکمش هر لحظه شدت بیشتری میگرفت...وای نه!
الان وقتش نبود.. الان نه!..ترکیب سرما خوردگی با..نه نه نباید این اتفاق میوفتاد..
سوجین سعی کرد از جاش بلند بشه و بره دستشویی ولی نتونست...درد کمر و شکمش هر لحظه بیشتر از قبل میشد..طوری که حتی نمیتونست از جاش بلند بشه..دلش میخواست جیغ بکشه ولی به اندازه ی کافی رو مخ جین راه رفته بود..
سوجین:
میتونستم حس کنم که چه بلایی سرم اومده..الان بیشتر از همیشه به جین نیاز داشتم ولی آقا با من قهر کرده!
درد دلم انقدر شدت گرفته که نتونستم تحمل کنم...
جین:
روی مبل دراز کشیده بودم و داشتم تو گوشیم میچرخیدم...با سوجین قهر بودم..باید به حرفم گوش میداد..با این اینکه دوست نداشتم باهاش قهر کنم ولی حقش بود..روی مبل خوابیدن خیلی سخت تر از اونی که فکر میکردم بود..کمرم خشک شده بود..گوشیم رو کنار گذاشتم..پتوی نازک رو روی خودم کشیدم و سعی کردم بخوابم..چشمامو روی هم گذاشته بودم و تازه بعد از یه ساعت داشت چشمام گرم میشد که صدای جیغ و گریه ی سوجین رو شنیدم..
ادامه دارد..
پارت بعدو پست نمیکنم پست کردم گزارش شد
بیاید پی وی میفرستم
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
پس اگه پارت بعدی رو میخواید بگید تو پی وی بفرستم براتون
.
دو پارتی:وقتی پ*ر*ی*د* بودی و...pt¹
جین در حالی که قاشق سوپ رو توی دهن همسر مریضش میزاشت غر غر میکرد:"حالا خوب شد سوجین خانم؟! بزور تبت رو پایین اوردم...وقتی اونجوری واسه قدم زدن زیر بارون اصرار میکردی باید فکر اینجاهاشم میکردی...کی میخوای به حرفم گوش کنی؟"
سوجین کلافه گفت:"جین ولم کن حالم خول نیست.."
"نبایدم حالت خوب باشه..وقتی به حرفم گوش نمیدی همین میشه دیگه!"
آخرین قاشق سوپ رو سمت دهن سوجین برد:"نمیخورم بسه..."
"خیلی خب...دراز بکش بخواب..نیاز به استراحت داری..قرصاتم که خوردی پس بخواب.."
سوجین دراز کشید و جین پتو رو روش کشید...جین از جاش بلند شد و خواست بره که سوجین گفت:"جین کجا میری؟ نمیخوای بخوابی؟"
"چرا اتفاقا میرم بخوابم"
"جین دو روزه داری رو کاناپه میخوابی..نمیخوای تمومش کنی؟؟"
ولی جین بی تفاوت برق اتاق رو خاموش کرد:"شب بخیر!"
سوجین هوفی کشید:"باید به حرفش گوش میدادم.."
دو روز پیش وقتی که بارون با شدت میبارید سوجین در حالی که پشت پنجره داشت با ذوق به قطره های بارون نگاه میکرد ، داشت به جین اصرار میکرد که بره بیرون و باهم قدم بزنن زیر این بارون...ولی جین قبول نمیکرد..آخرشم سوجین بدون اینکه به جین اهمیت بده رفت بیرون و واسه ی خودش قدم میزد..بهش خیلی خوش گذشت ولی بعدش...جوری سرما خورد که خوب شدنش خیلی سخت بود..تازه جین هم باهاش قهر کرده بود و کنارش نبود..
سوجین با اینکه قرص و دارو هاشو خورده بود ولی همچنان حالش بد بود...گلو دردش شدید بود و به سختی میتونست آب دهنشو قورت بده..علاوه بر اون ، درد شدیدی زیر شکمش احساس میکرد..ولی فکر میکرد که به خاطر سرما خوردگیشه..پس چشماشو روی هم فشار داد و سعی کرد بخوابه...ولی درد شکمش شدت گرفت..باز هم اهمیت نداد..بشدت سردش بود حتی وقتی پتو رو محکم دور خودش پیچیده بود..
ولی درد زیر شکمش هر لحظه شدت بیشتری میگرفت...وای نه!
الان وقتش نبود.. الان نه!..ترکیب سرما خوردگی با..نه نه نباید این اتفاق میوفتاد..
سوجین سعی کرد از جاش بلند بشه و بره دستشویی ولی نتونست...درد کمر و شکمش هر لحظه بیشتر از قبل میشد..طوری که حتی نمیتونست از جاش بلند بشه..دلش میخواست جیغ بکشه ولی به اندازه ی کافی رو مخ جین راه رفته بود..
سوجین:
میتونستم حس کنم که چه بلایی سرم اومده..الان بیشتر از همیشه به جین نیاز داشتم ولی آقا با من قهر کرده!
درد دلم انقدر شدت گرفته که نتونستم تحمل کنم...
جین:
روی مبل دراز کشیده بودم و داشتم تو گوشیم میچرخیدم...با سوجین قهر بودم..باید به حرفم گوش میداد..با این اینکه دوست نداشتم باهاش قهر کنم ولی حقش بود..روی مبل خوابیدن خیلی سخت تر از اونی که فکر میکردم بود..کمرم خشک شده بود..گوشیم رو کنار گذاشتم..پتوی نازک رو روی خودم کشیدم و سعی کردم بخوابم..چشمامو روی هم گذاشته بودم و تازه بعد از یه ساعت داشت چشمام گرم میشد که صدای جیغ و گریه ی سوجین رو شنیدم..
ادامه دارد..
پارت بعدو پست نمیکنم پست کردم گزارش شد
بیاید پی وی میفرستم
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
نظرتون با ارزش و محترمه اگر محترمانه بیان بشه
اگر فکر میکنید فیک مشکلی داره و من قوانینی رو نقض کردم اشکالی نداره میتونید تو کامنت و یا پی وی بنده بگید تا مشکل حل شه
- ۷۷.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۷۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط