باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود

باز در خانه قلبم سخن از روی تو بود
تن به هر یک نفسش مست از آن بوی تو بود
زائر این دل عاشق به ره عشق تو رفت
هر کجا رفت نشان از گذر کوی تو بود
مست کردی تو مرا با نفس تازه خویش
حبس، انگشت دلم در گره موی تو بود
قبله ای کو که دلم سجده کند تا دم صبح
قبله جستیم بسی ،آخر سر روی تو بود
سخت اندیشه تو گرد سرم میچرخد
وین پریشانی اندیشه چو گیسوی تو بود
عشق در سینه فراوان ،چو تو معشوق مراست
از نخستین سخنت دیده ی دل سوی تو بود
دیدگاه ها (۱۴)

عاشقم از دور٬ اما در کنارت... نیستمسبز از باران عشقم گر بهار...

وای اگر یکشب برایت من بمیرم، زندگیستبازوانت را درآغوشم بگیرم...

بیداری ِ تا صبح، روی بالشی خستهبا گریه خوابیدن کنار ساک دربس...

دیگر هوای عاشقی از ما گذشته است این قطره از کشاکشِ دریا گذش...

السلام علیک یا رئوف الائمه یاعلی بن موسی الرضا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط