اولین عشق
اولین عشق
پارت ۱۵
(ساعت ۷ در عمارت فورجر)
خدمتکار :دوشیزه فورجر...دوشیزه فورجر لطفا بیدار شید
آنیا چشماش رو مالوند و با حالتی خواب آلود گفت :باشه باشه بیدار شدم
خدمتکار :دوشیزه فورجر امروز باید تنها صبحانه بخورید چون مادر و پدرتون رفتن سر شرکت و وای ساعت رو ببین خواهشا سریع لباس بپوشید و بیاید بدای صبحانه و بعد رفت پایین
آنیا :(چقدر صحبت میکنه ولی حق با اونه باید زود برم مدرسه )
(در آکادمی ادن)
بکی :سلام آنیا جونممممم
آنیا :سلام بکی
بکی :راستی آنیا شریک رقصت رو انتخاب کردی
آنیا :چی چی؟
بکی :شریک رقص دیگه جیمز از من درخواست کرد وای انگار توی ابرا بودم ببینم کریس نیومد ازت درخواست رقص کنه یا دامیان؟(من که کاری میکنم تو و دامیان با هم برقصید ولی خب)
آنیا :بکی آنیا یه اکیپ تک نفره برای رقصه
بکی :نه بابا آنیا میدونی چقدر پسر آرزوشونه با تو برقصن مخصوصا بعضیا یا شاید همین امروز فردا کریس بهت بگه[اینو موقعی گفت که دامیان و نوچه هاش داشتن رد میشدن ]
اوین :کی حتی تنها ترین پسر کلاسم نمیاد به این پیشنهاد بده چه برسه یکی از اعضای خانواده دامیان ساما
امیل :هرچی نباشه اون یه راکنه و پا کوتاه
ولی دامیان همینجوری نیم روخ وایساده و یه نگاه ریزی به آنیا کرد و گفت :بچه ها بسه بیایید بریم امروز حوصله ندارم
بکی :اوه راستی آنیا امروز سرکلاس که رفتم یه سه چهار تا نامه دیدم فک کنم برای دعوت رقص بودن (اینو جوری گفت که مثلا به دامیان بر بخوره )
آنیا :نمیدونم شاید از بینشون یکی رو قبول کنم
دایان درحالی که دور شده بود:(هوف نیازی ندارم که باکسی برقصم یا همچین چیز احمقانه ای (که اون حرف بکی و آنیا رو شنید)ولی خب از اونجایی که آقای هندرسون گفته بود باید یکی رو جور کنم)
سر کلاس :
آنیا و دامیان وارد شدن و هردو رفتن نشستن که یه پسر به اسم چارلز نزدیک آنیا شد و بهش گفت :ببخشید بانو آنیا میتونم شمارو به رقص جشن پایان سال دعوت کنم ؟
آنیا که شوکه شده بود فقط به گلی که اون پسر میخواست بهش بده نگاه میکرد که با خودش گفت:اگه ازش قبول نکنم بی ادبیه ؟ ولی خب واقعا هنوز تصمیم نگرفتم )ام ببخشید ولی من تا روز جشن نمیخوام بهش فکر کنم
که آقای هندرسون وارد میشه
هنری :خب بچه ها یک هفته به جشن پایان سالتون مونده امیدوارم آماده باشید امروز زنگتون آزاده میتونید با هم صحبت کنید ولی آروم
بکی :آنیا میگم نظرت چیه توی این یک هفته تعطیلی مدارس بریم خرید ؟
آنیا :باشه
هپون لحظه آلیس در ذهنش :دامی جونم نگران نباش نمیذارم اون عوضی ها نزدیکت بشن عزیزم
امیل :ارباب شما با آلیس ساما میرقصید؟
اوین :ارباب مطمئن باشید کل دخترا از شما میخوان تا باهاشون برقصید
دامیان :باشه بابا تا اون موقع نمیخوام بهش فکر کنم (برو بابا اصلا چرا باید از اون میگو بخوام هاه ؟)
و همین جور روز ها و روز ها میگذره و میرشیم به شب جشن :
خدمتکار :وای دوشیزه فورجر به طرز فوق العاده ای زیبا شدید
آنیا :ام ممنونم
جان :دوشیزه فورجر باید بریم
آنیا :اومدم
داخل ماشین :
جان :جسارت من رو ببخشید ولی کسی رو برای رقص انتخاب کردید ؟
آنیا :خیلیا از آنیا درخواست رقص کردن ولی آنیا نمیدونه کدوم رو قبول کنه
جان :هر کسی هست باید خیلی خوش شانس باشه که با دوشیزه ی زیبای ما قراره برقصه
آنیا :جان چجوری یه نفر رو انتخاب کنم ؟
جان :ببخشید قربان ولی من در این مسائل خوب نیستم ولی میتونید از خانم بلک بل بپرسید
تا میرسن به تالار جشن
جان:موفق باشید دوشیزه فورجر
آنیا :(خیلی خب تو میتونی آنیا )
بچه ها لباس آنیا اسلاید دوم و لباس آلیس اسلاید سومه
پارت ۱۵
(ساعت ۷ در عمارت فورجر)
خدمتکار :دوشیزه فورجر...دوشیزه فورجر لطفا بیدار شید
آنیا چشماش رو مالوند و با حالتی خواب آلود گفت :باشه باشه بیدار شدم
خدمتکار :دوشیزه فورجر امروز باید تنها صبحانه بخورید چون مادر و پدرتون رفتن سر شرکت و وای ساعت رو ببین خواهشا سریع لباس بپوشید و بیاید بدای صبحانه و بعد رفت پایین
آنیا :(چقدر صحبت میکنه ولی حق با اونه باید زود برم مدرسه )
(در آکادمی ادن)
بکی :سلام آنیا جونممممم
آنیا :سلام بکی
بکی :راستی آنیا شریک رقصت رو انتخاب کردی
آنیا :چی چی؟
بکی :شریک رقص دیگه جیمز از من درخواست کرد وای انگار توی ابرا بودم ببینم کریس نیومد ازت درخواست رقص کنه یا دامیان؟(من که کاری میکنم تو و دامیان با هم برقصید ولی خب)
آنیا :بکی آنیا یه اکیپ تک نفره برای رقصه
بکی :نه بابا آنیا میدونی چقدر پسر آرزوشونه با تو برقصن مخصوصا بعضیا یا شاید همین امروز فردا کریس بهت بگه[اینو موقعی گفت که دامیان و نوچه هاش داشتن رد میشدن ]
اوین :کی حتی تنها ترین پسر کلاسم نمیاد به این پیشنهاد بده چه برسه یکی از اعضای خانواده دامیان ساما
امیل :هرچی نباشه اون یه راکنه و پا کوتاه
ولی دامیان همینجوری نیم روخ وایساده و یه نگاه ریزی به آنیا کرد و گفت :بچه ها بسه بیایید بریم امروز حوصله ندارم
بکی :اوه راستی آنیا امروز سرکلاس که رفتم یه سه چهار تا نامه دیدم فک کنم برای دعوت رقص بودن (اینو جوری گفت که مثلا به دامیان بر بخوره )
آنیا :نمیدونم شاید از بینشون یکی رو قبول کنم
دایان درحالی که دور شده بود:(هوف نیازی ندارم که باکسی برقصم یا همچین چیز احمقانه ای (که اون حرف بکی و آنیا رو شنید)ولی خب از اونجایی که آقای هندرسون گفته بود باید یکی رو جور کنم)
سر کلاس :
آنیا و دامیان وارد شدن و هردو رفتن نشستن که یه پسر به اسم چارلز نزدیک آنیا شد و بهش گفت :ببخشید بانو آنیا میتونم شمارو به رقص جشن پایان سال دعوت کنم ؟
آنیا که شوکه شده بود فقط به گلی که اون پسر میخواست بهش بده نگاه میکرد که با خودش گفت:اگه ازش قبول نکنم بی ادبیه ؟ ولی خب واقعا هنوز تصمیم نگرفتم )ام ببخشید ولی من تا روز جشن نمیخوام بهش فکر کنم
که آقای هندرسون وارد میشه
هنری :خب بچه ها یک هفته به جشن پایان سالتون مونده امیدوارم آماده باشید امروز زنگتون آزاده میتونید با هم صحبت کنید ولی آروم
بکی :آنیا میگم نظرت چیه توی این یک هفته تعطیلی مدارس بریم خرید ؟
آنیا :باشه
هپون لحظه آلیس در ذهنش :دامی جونم نگران نباش نمیذارم اون عوضی ها نزدیکت بشن عزیزم
امیل :ارباب شما با آلیس ساما میرقصید؟
اوین :ارباب مطمئن باشید کل دخترا از شما میخوان تا باهاشون برقصید
دامیان :باشه بابا تا اون موقع نمیخوام بهش فکر کنم (برو بابا اصلا چرا باید از اون میگو بخوام هاه ؟)
و همین جور روز ها و روز ها میگذره و میرشیم به شب جشن :
خدمتکار :وای دوشیزه فورجر به طرز فوق العاده ای زیبا شدید
آنیا :ام ممنونم
جان :دوشیزه فورجر باید بریم
آنیا :اومدم
داخل ماشین :
جان :جسارت من رو ببخشید ولی کسی رو برای رقص انتخاب کردید ؟
آنیا :خیلیا از آنیا درخواست رقص کردن ولی آنیا نمیدونه کدوم رو قبول کنه
جان :هر کسی هست باید خیلی خوش شانس باشه که با دوشیزه ی زیبای ما قراره برقصه
آنیا :جان چجوری یه نفر رو انتخاب کنم ؟
جان :ببخشید قربان ولی من در این مسائل خوب نیستم ولی میتونید از خانم بلک بل بپرسید
تا میرسن به تالار جشن
جان:موفق باشید دوشیزه فورجر
آنیا :(خیلی خب تو میتونی آنیا )
بچه ها لباس آنیا اسلاید دوم و لباس آلیس اسلاید سومه
- ۶۶۴
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط