پارت ۳۱
پارت ۳۱
قلب سیاه
کوک: ممکنه دردت بگیره هرموقع دردت گرفت دستمو فشار بده...بهم نگاه کن.
ا/ت به کوک نگاه می کرد و از اینکه پیش کوک بود خوشحال بود و دردی رو حس نمی کرد، و کوک هم با دقت و ملایمت پای ا/ت رو درمان می کرد....بعد از تموم شدن کوک پیشونی ا/ت رو می بوسه.
کوک:دختر خوب.
و بعد از اینکه پای ا/ت بانداژ می کنه، و میرن یه اتاق خصوصی که بزرگ و اروم ا/ت رو می ذاره روی تخت.
ا/ت: نرو لطفا... *با حالت بغضی*
کوک لبخند می زنه و میره پیشش دراز می کشه.
کوک:من جایی نمیرم همیشه پیشت می مونم...
ا/ت: دیگه از هم جدا نمیشیم؟؟
کوک لبای ا/ت رو اروم می بوسه و یاد حرف مشاور می یوفته.
کوک:معلومه که نه...من همیشه پیشت می مونم،قول میدم..نگران هیچی نباش و حالا بیا بخوابیم (ساعت ۹ صبحه...و هوا ابری و کوچه و خیابون ها بخاطر بارون دیشب مربطوبن)
تا اینکه مامان ا/ت زنگ می زنه به گوشیه کوک.
م.ا/ت: کوک.......
قلب سیاه
کوک: ممکنه دردت بگیره هرموقع دردت گرفت دستمو فشار بده...بهم نگاه کن.
ا/ت به کوک نگاه می کرد و از اینکه پیش کوک بود خوشحال بود و دردی رو حس نمی کرد، و کوک هم با دقت و ملایمت پای ا/ت رو درمان می کرد....بعد از تموم شدن کوک پیشونی ا/ت رو می بوسه.
کوک:دختر خوب.
و بعد از اینکه پای ا/ت بانداژ می کنه، و میرن یه اتاق خصوصی که بزرگ و اروم ا/ت رو می ذاره روی تخت.
ا/ت: نرو لطفا... *با حالت بغضی*
کوک لبخند می زنه و میره پیشش دراز می کشه.
کوک:من جایی نمیرم همیشه پیشت می مونم...
ا/ت: دیگه از هم جدا نمیشیم؟؟
کوک لبای ا/ت رو اروم می بوسه و یاد حرف مشاور می یوفته.
کوک:معلومه که نه...من همیشه پیشت می مونم،قول میدم..نگران هیچی نباش و حالا بیا بخوابیم (ساعت ۹ صبحه...و هوا ابری و کوچه و خیابون ها بخاطر بارون دیشب مربطوبن)
تا اینکه مامان ا/ت زنگ می زنه به گوشیه کوک.
م.ا/ت: کوک.......
- ۳۳.۰k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط