رزسفیدمن
#رز_سفید_من
#پارت_۱۸
جیمین با خیال راحت غذایی که یونگی براش پخته بود رو خورد. لیسا هم یونگی رو اذیت میکرد و چند تا عکس از ۱۷ سالگی تا ۲۴ سالگی یونگی به جیمین نشون میداد و یونگی رو حرص میداد.
لیسا:ببین جیمین، یونگی اینجا ۱۸ سالش بوده که ما برای هشتمین بار لبخند لثه ایشو دیدیم
جیمین هم به عکسای یونگی نگاه کرد و کلی با لیسا حرف زد
چند دقیقه بعد.
یونگی ظرف هارو جمع کرد و بعد با جیمین به پیست مسابقه رفتن تا کارای جبران رو شروع کنه. اول آموزشش به جیمین رو بهتر میکرد.
حالا جیمین روی صندلی راننده نشسته و به یونگی گوش میده.
یونگی : خب ، جیم وقتی به پیچ رسیدی خیلی کم،سرعتتو میاری پایین و بعد دقیقا یک متر مونده به پیچ فرمون رو محکم میپیچونی و گاز رو فشار میدی.
جیمین به حرف های یونگی گوش می کرد بدون اینکه بفهمه تمام مدت به صورت یونگی خیره بود، تازه متوجه ی جذابیت یونگی شده بود.
یونگی:جیمین متوجه شدی چی گفتم؟!
جیمین سریع سر تکون داد و شروع کرد به انجام دادن.
سرعتشو بالا برد و دقیقا یک متر مونده به پیچ یکم سرعتو کم کرد و سریع فرمون رو چرخوند و سرعتو بالا برد و به سلامت از پیچ رد شدن.
یونگی لبخند ملیحی زد و گفت
یونگی:آفرین، خوب بود. همینو تا آخر امروز تمرین کن، من یکم دیگه بر میگردم.
جیمین ماشین رو نگه داشت و یونگی پیاده شد و در رو بست و رفت
جیمین:عوضیه جذاب
لیلیییییی🤙🏻🤙🏻🧸🦦💋🎀🎀💋💋🎀
بوس بهتون حمایت کننننن🦦💋🎀🎈
#پارت_۱۸
جیمین با خیال راحت غذایی که یونگی براش پخته بود رو خورد. لیسا هم یونگی رو اذیت میکرد و چند تا عکس از ۱۷ سالگی تا ۲۴ سالگی یونگی به جیمین نشون میداد و یونگی رو حرص میداد.
لیسا:ببین جیمین، یونگی اینجا ۱۸ سالش بوده که ما برای هشتمین بار لبخند لثه ایشو دیدیم
جیمین هم به عکسای یونگی نگاه کرد و کلی با لیسا حرف زد
چند دقیقه بعد.
یونگی ظرف هارو جمع کرد و بعد با جیمین به پیست مسابقه رفتن تا کارای جبران رو شروع کنه. اول آموزشش به جیمین رو بهتر میکرد.
حالا جیمین روی صندلی راننده نشسته و به یونگی گوش میده.
یونگی : خب ، جیم وقتی به پیچ رسیدی خیلی کم،سرعتتو میاری پایین و بعد دقیقا یک متر مونده به پیچ فرمون رو محکم میپیچونی و گاز رو فشار میدی.
جیمین به حرف های یونگی گوش می کرد بدون اینکه بفهمه تمام مدت به صورت یونگی خیره بود، تازه متوجه ی جذابیت یونگی شده بود.
یونگی:جیمین متوجه شدی چی گفتم؟!
جیمین سریع سر تکون داد و شروع کرد به انجام دادن.
سرعتشو بالا برد و دقیقا یک متر مونده به پیچ یکم سرعتو کم کرد و سریع فرمون رو چرخوند و سرعتو بالا برد و به سلامت از پیچ رد شدن.
یونگی لبخند ملیحی زد و گفت
یونگی:آفرین، خوب بود. همینو تا آخر امروز تمرین کن، من یکم دیگه بر میگردم.
جیمین ماشین رو نگه داشت و یونگی پیاده شد و در رو بست و رفت
جیمین:عوضیه جذاب
لیلیییییی🤙🏻🤙🏻🧸🦦💋🎀🎀💋💋🎀
بوس بهتون حمایت کننننن🦦💋🎀🎈
- ۱.۱k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط