هیچ نمےگویم

هیچ نمےگویم
فقط خیره مےشوم
بہ لبخنــــدهایشان
لبخند دلاورمردانے ڪہ
با رزمے نامنظــــم
و رسمے عاشــقانہ
رفتنـــــد تا دشمن، حتے
قطره اشکے از چشمانمان نگیرد ...
دیدگاه ها (۱)

پسر شهیدے مےگفت:روزے که فرزندم دنیا آمددوست داشتم پدرم بوداذ...

هردم بہ ضریح بےنشانت اے ماهبستہ ست دخیل قلب من با هر اهعمرے...

وقتے سفرۀ انقلاب پهن شد،سهم اینها کہ زودتر آمدند،بذلِ جـان ب...

چون چاره نیست میروم و میگذارمت... اے ...

p43هفت ماه بعد...فرودگاه...الینا کنار چمدانش ایستاده بود. شک...

وقتی دوستت داشت ولی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط