هانا باکمال میل
هانا: باکمال میل
مایکی: زود باش بریم خونه الان سرما میخوریماااا
هانا: مایکی منو میبره خونه خودم میخوام لباس ور دارم
مایکی:باشه
هانا: ممنون سریع رفتم بالا یه دست لباس زیر ورداشتم و یه دو دست لباس خونگی دقت نکردم چی ورداشتم سریع رفتم بیرون سوار موتور شدم و رفتم
مایکی: هانا سریع امد و رفتیم خونمون
هانا: اتاق کجاس میخوام لباس عوض کنم
مایکی برو تو این اتاق
هانا: لباسم رو در آوردم دیدم یه کراپ آستین حلقه ای
و یه شلوار بلند شانس آوردم شلوارم بلند بود با خجالت رفتم تو حال دیدم مایکی لباسش رو دراورد
تمام سیس پک هاش رو دیدم از خجالت لپام قرمز شد
مایکی: دیدم هانا امد با یه کراپ گوگولی و یه شلوار بلند خیلی بامزه هست وقتی منو دید لپاش قرمز شد
هههه(خنده)چرا قرمز شدی
هانا: چی هااا کی قرمز شده ها من تو نه هیچی
مایکی: هنگ کردیااااا
هانا: تو خیلی سیس پک داری
خلاصه لباسش رو پوشید و موهاشونو خشگ کردن مایکی: خانوم خانوما یه بوس به مانمیدی؟
هانا:نه
مایکی: چرااا
هانا: چون با دختر دیگه ایی حرف زدی از این ببعد با هر دختر دیگه ای حرف زدی نه میتونی بوسم کنی ن....
دوباره حرفش ناتموم موند [دوباره مایکی بوسیدش]
مایکی با یه لبخند شیطنت آمیز روبه هانا کرد و گفت قبل از این که حرفش تموم شه هانا گفت : نه میدونم چی میخوای بگی ولی نه چون خستم
مایکی: لطفا
هانا: نه
مایکی: زود باش بریم خونه الان سرما میخوریماااا
هانا: مایکی منو میبره خونه خودم میخوام لباس ور دارم
مایکی:باشه
هانا: ممنون سریع رفتم بالا یه دست لباس زیر ورداشتم و یه دو دست لباس خونگی دقت نکردم چی ورداشتم سریع رفتم بیرون سوار موتور شدم و رفتم
مایکی: هانا سریع امد و رفتیم خونمون
هانا: اتاق کجاس میخوام لباس عوض کنم
مایکی برو تو این اتاق
هانا: لباسم رو در آوردم دیدم یه کراپ آستین حلقه ای
و یه شلوار بلند شانس آوردم شلوارم بلند بود با خجالت رفتم تو حال دیدم مایکی لباسش رو دراورد
تمام سیس پک هاش رو دیدم از خجالت لپام قرمز شد
مایکی: دیدم هانا امد با یه کراپ گوگولی و یه شلوار بلند خیلی بامزه هست وقتی منو دید لپاش قرمز شد
هههه(خنده)چرا قرمز شدی
هانا: چی هااا کی قرمز شده ها من تو نه هیچی
مایکی: هنگ کردیااااا
هانا: تو خیلی سیس پک داری
خلاصه لباسش رو پوشید و موهاشونو خشگ کردن مایکی: خانوم خانوما یه بوس به مانمیدی؟
هانا:نه
مایکی: چرااا
هانا: چون با دختر دیگه ایی حرف زدی از این ببعد با هر دختر دیگه ای حرف زدی نه میتونی بوسم کنی ن....
دوباره حرفش ناتموم موند [دوباره مایکی بوسیدش]
مایکی با یه لبخند شیطنت آمیز روبه هانا کرد و گفت قبل از این که حرفش تموم شه هانا گفت : نه میدونم چی میخوای بگی ولی نه چون خستم
مایکی: لطفا
هانا: نه
- ۶.۳k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط