قسمت
قسمت۸:
آخیش این ام وی تموم شد...
این یکی بعد دوروز ۱۴میلیون بازدید داشت مقام دوم جهانی چون پاپ و رپ قاطی بود
اسم دو گروهمون شد black moon یعنی ماه سیاه خعلی باحال بود .زوجمون تو جهان سومین خواننده شد....
یک سالی همینجوری ادامه میدادیم مامان بابام هم بهم افتخار میکردم دفعه ی اخری که رفتیم پیششون همه چیزو بهشون گفتم اوناهم از بکی خوششون اومد...
رفته بودیم پارک همه جمع بودن بکی جلوم زانو زد از کتش یه جعبه دراورد
_با من ازدواج میکنی؟
دستمو گذاشتم رو دهنم نمیتونستم باور کنم میخواستم جیغ بکشم
مامان بابام بکی رو تایید کرده بودن
سرمو تکون داده حلقرو انداخت تو دستم لبخند زد بغلم کرد فشارم داد
چان که میخواست کرم بریزه گفت ای بابا اینجا بچه نشسته ها....
همه خندیدن....
شام مهمون سوهو بودیم همین اتفاق برای فاطی و رومینا هم افتاد.....
ولی کیا فقط سوهو رو به عنوان یه دوست و همکار قبول داشت و مثل ما نبود ...
یه شب داشتم از سرکار برمیگشتم میخواستم از خودم سلفی بگیرم برا اینستا نگاهی به حلقه ی توی دستم کردم ناگهان احساس کردم یه چیز پشت سرمه چند تا دختر بودن...
نمیشناختمشون کشوندنم تو کوچه باریک در حد مرگ کتکم زدن من دفاع شخصی رفته بودم ولی اونا تعدادشون زیاد بود و همشون رزمی کار بودن گفت:رئیس گفته اگه یه بار دیگه دور بک آفتابی شی دفعه ی بعد از این کوچه بیرون نمیری...
در رفتن ولی با گوشیم چون دوربینش فعال بود فیلم گرفته بودم حلقمو هم از دستم گرفنو با این دستگاها که فلز ذوب میکنن کاملا ذوبش کردن...
پاهام درد میکرد گوشه ی لبم یه سانت جر خورده بود گونمم کبود شده بود چلاق چلاق داشتم تو خیابون راه میرفتم خسته بودم فقط صدای قلبم میومد....
.داستان از زبون بکی.
داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه چیزی داره لنگان لنگان راه میره صورتشو دقت کردم آرمینا بود قلبم یه لحظه واساد واقعا آرمینا بود؟چرا صورتش اون شکلی شده بود؟
بچه ها یه بیست سی متر از من عقب بودن چانی بغل دستم بود چانی هم چشاش تا آخر گشاد شده بود...
دویدم سمتش تا منو دید دویید سمتم ولی افتاد زمین قبل از این که بیفته من گرفتمش
من:چیشده کی این بلا رو سرت اورده؟
.داستان از زبون من.
میدونستم کار کیه؟
خواستم بهش بگم ولی صدام در نم اومد.
_کی؟
_ت..ت
_چی؟
ته..تهیو.،.تهیو...ن
چشماش وا شد منم از حال رفتم.....
آخیش این ام وی تموم شد...
این یکی بعد دوروز ۱۴میلیون بازدید داشت مقام دوم جهانی چون پاپ و رپ قاطی بود
اسم دو گروهمون شد black moon یعنی ماه سیاه خعلی باحال بود .زوجمون تو جهان سومین خواننده شد....
یک سالی همینجوری ادامه میدادیم مامان بابام هم بهم افتخار میکردم دفعه ی اخری که رفتیم پیششون همه چیزو بهشون گفتم اوناهم از بکی خوششون اومد...
رفته بودیم پارک همه جمع بودن بکی جلوم زانو زد از کتش یه جعبه دراورد
_با من ازدواج میکنی؟
دستمو گذاشتم رو دهنم نمیتونستم باور کنم میخواستم جیغ بکشم
مامان بابام بکی رو تایید کرده بودن
سرمو تکون داده حلقرو انداخت تو دستم لبخند زد بغلم کرد فشارم داد
چان که میخواست کرم بریزه گفت ای بابا اینجا بچه نشسته ها....
همه خندیدن....
شام مهمون سوهو بودیم همین اتفاق برای فاطی و رومینا هم افتاد.....
ولی کیا فقط سوهو رو به عنوان یه دوست و همکار قبول داشت و مثل ما نبود ...
یه شب داشتم از سرکار برمیگشتم میخواستم از خودم سلفی بگیرم برا اینستا نگاهی به حلقه ی توی دستم کردم ناگهان احساس کردم یه چیز پشت سرمه چند تا دختر بودن...
نمیشناختمشون کشوندنم تو کوچه باریک در حد مرگ کتکم زدن من دفاع شخصی رفته بودم ولی اونا تعدادشون زیاد بود و همشون رزمی کار بودن گفت:رئیس گفته اگه یه بار دیگه دور بک آفتابی شی دفعه ی بعد از این کوچه بیرون نمیری...
در رفتن ولی با گوشیم چون دوربینش فعال بود فیلم گرفته بودم حلقمو هم از دستم گرفنو با این دستگاها که فلز ذوب میکنن کاملا ذوبش کردن...
پاهام درد میکرد گوشه ی لبم یه سانت جر خورده بود گونمم کبود شده بود چلاق چلاق داشتم تو خیابون راه میرفتم خسته بودم فقط صدای قلبم میومد....
.داستان از زبون بکی.
داشتم از خیابون رد میشدم دیدم یه چیزی داره لنگان لنگان راه میره صورتشو دقت کردم آرمینا بود قلبم یه لحظه واساد واقعا آرمینا بود؟چرا صورتش اون شکلی شده بود؟
بچه ها یه بیست سی متر از من عقب بودن چانی بغل دستم بود چانی هم چشاش تا آخر گشاد شده بود...
دویدم سمتش تا منو دید دویید سمتم ولی افتاد زمین قبل از این که بیفته من گرفتمش
من:چیشده کی این بلا رو سرت اورده؟
.داستان از زبون من.
میدونستم کار کیه؟
خواستم بهش بگم ولی صدام در نم اومد.
_کی؟
_ت..ت
_چی؟
ته..تهیو.،.تهیو...ن
چشماش وا شد منم از حال رفتم.....
- ۳.۷k
- ۲۹ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط