#زیبایی.تو

#زیبایی.تو
Part: 2

ویو تهیونگ:
وقتی کنارش راه میرفتم نفس کشیدن یادم میرفت و وقتی بهش نگاه میکردم از خجالت قرمز میشد...
× خب اینجا قسمتی هست که بعضی موقع ها میایم استراحت میکنیم.
+ عا جالبه(لبخند)
× ببخشید من اسمتون رو فراموش کردم!!
+ عا سون ا/ت هستم همون ا/ت صدام کنید...
× اها ا/ت اسم قشنگی داری(استرس)

ویو ا/ت:
باورم نمیشد که دارم با کیم تهیونگ عشق چندسالم که هرشب براش گریه میکردم حرف میزنم.

پی دی نیم: تهیونگ شیی وقت غذاس.
× بریم؟
+ هوم بریم(خنده)

ویو ا/ت:
رفتیم سر میز  نشستیم و من وسط نامجون و یونگی بودم، وقتی دیدم که یونگی داره ازم فاصله میگیره لبخندم محو شد...
* عااا ا/ت چیزی شده؟
+ نه خوبم(لبخند فیک)
_ بیا یکم غذا بخور(لبخند)
+ مرسی یونگی(لبخند)
| او؟یونگی؟
+ اشکال داره غیر رسمی حرف بزنم؟
| نه ولی...
^ بسه بسه غذا سرد شد...
* نامجون شیی ا/ت تو اتاق کی باید باشه؟
\ اممم همه ی اتاق ها دوتایی پر هست و فقط اتاق یونگی خالیه و میتونه با شوگا هم اتاق بشه.
_ اممم اوکیه بلاخره باید بهت عادت کنم...
+ یجوری میگی انگار ازم خوشت نمیاد(حرصی و کیوت)
| بیا از همین الان ا/ت کوچولومون پرو شده...
+ یااا جین شیی من کی پرو شدم؟
× بسه ديگه غذا رو بخورید...

ویو ا/ت:
با صدای تهیونگ بدنم لرزید و لبخندی زدم و شروع کردم به خوردن غذا بعد از تموم شدن غذا وقتی خواستم سوجو رو بردارم تا بخورم‌ دیدم یکی ازم گرفتش و گفت...

#مالک.تهیونگ  🐻🎀
دیدگاه ها (۱)

#زیبایی.توPart: 3_ لازم نکرده بخوری(جدی و سرد)« همه اعضا خند...

#زیبایی.توPart: 1ویو ا/ت:شب ساعت 10:00 بود هنوز منتظر بودم ک...

#still_with_you#هنوز.با.تو.پارت.۶ویو ا.ت:سکوت عج﷼یبی کل کلاس...

زیبایی تو | قسمت ۲

زیبایی تو| قمست 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط