توکا
(توکا)
توی تختم غلط میزدم سعی در خوابیدن داشتم که صدای جیغ نحیف یویی رو از اتاق بغلی شنیدم حدس میزدم یکی از داداشام به این بد بخت بی چاره حمله کرده باشه به طرف اتاق یویی رفتم در که باز کردم آیاتو،لایتو و کانتو سه قولو های خول،لوس،دیوونه سعی در گاز گرفتنش داشتن تا خواستم با دادی متوقفشون کنم جیغ فرا بنفش لوکا هممونُ وادار به گرفتن گوشامون کرد و با قدم های محکم به طرف سه قولو ها حمله ور شد لایتو و کانتو از ترس به عقب برگشتن ولی میتونم به جرئت بگم تنها کسی که تو خونه از لوکا نمیترسه آیاتو و سوبارو
آروم به آیاتو نزدیک شد طوری که نفساشون به هم برخورد میکرد میدونستم اگه الان واسته نشم جنگ جهانیه سوم تو خونمون راه میفته خودم بینشون قرار دادم با تعجب نگاه به بیرون در انداختم و داد زدم:تاکویاکیییییی!!!!!!!!!
آیاتو مثه فرفره به طرف آشپزخونه عمارت میدوید
من لوکا هم بعد چند ثانیه مکث بمب خندمون ترکید
لوکا چشمای سبز پر از شیطنتی داشت با موهای بلند سورمهای که تا وسطای کمرش میرسید پوستی سفید مثه مرده ها(آخه خوناشامیم نا سلامتی:دی) کلی دختر زیبایی بود منم مثل لوکا بودم آخه قولشم:دی فقط با موهای مصری کوتاه
وقتی به صورتش بیشتر توجه کردم یه ابروشو داده بود بالا و به من نگاه میکرد وقتی فهمید دوهزاریم افتاده با لحنه شیطانی گفت:دلت اسیرم شده
جا خوردم یه قدم رفتم عقب
که لایتو دستشو دور گردنه لوکا انداخت چیزی توی گوشش گفت که آروم تر از اون چیزی بود که بشه بشنویش ولی هر چی که بود باعث شد لوکا به همراه نگاه شیطانش پوزخند شیطونیم بزنه
ترجیح دادم تا اُضاع خیته از لوکا دوری کنم(والا از خواهر برادرای من از قل قلک بر میاد تا قتل)رفتم تو آشپزخونه آیاتو در به در دنبال تاکویاکی میگشت خندهی شیطونی کردم که فکر کنم با این خنده خودمو لوووو دادم خوندمو با آب دهنی که قورت دادم خوردم آیاتو به طرف فیریزر رفت و تکه های پای هشت پای یخ زده را از فیریزر بیرون اُورد خمیر و آرد گندم و قالب مخصوص تاکویاکی و با عصبانیت گفت:همین الان واسم درست میکنی وگرنه میدمت شیل و کارلو یه لقمت بکنن
و با قدمای محکم به طرف اتاقش به راه افتاد
#ماجراهای_عاشقان_شیطانی
توی تختم غلط میزدم سعی در خوابیدن داشتم که صدای جیغ نحیف یویی رو از اتاق بغلی شنیدم حدس میزدم یکی از داداشام به این بد بخت بی چاره حمله کرده باشه به طرف اتاق یویی رفتم در که باز کردم آیاتو،لایتو و کانتو سه قولو های خول،لوس،دیوونه سعی در گاز گرفتنش داشتن تا خواستم با دادی متوقفشون کنم جیغ فرا بنفش لوکا هممونُ وادار به گرفتن گوشامون کرد و با قدم های محکم به طرف سه قولو ها حمله ور شد لایتو و کانتو از ترس به عقب برگشتن ولی میتونم به جرئت بگم تنها کسی که تو خونه از لوکا نمیترسه آیاتو و سوبارو
آروم به آیاتو نزدیک شد طوری که نفساشون به هم برخورد میکرد میدونستم اگه الان واسته نشم جنگ جهانیه سوم تو خونمون راه میفته خودم بینشون قرار دادم با تعجب نگاه به بیرون در انداختم و داد زدم:تاکویاکیییییی!!!!!!!!!
آیاتو مثه فرفره به طرف آشپزخونه عمارت میدوید
من لوکا هم بعد چند ثانیه مکث بمب خندمون ترکید
لوکا چشمای سبز پر از شیطنتی داشت با موهای بلند سورمهای که تا وسطای کمرش میرسید پوستی سفید مثه مرده ها(آخه خوناشامیم نا سلامتی:دی) کلی دختر زیبایی بود منم مثل لوکا بودم آخه قولشم:دی فقط با موهای مصری کوتاه
وقتی به صورتش بیشتر توجه کردم یه ابروشو داده بود بالا و به من نگاه میکرد وقتی فهمید دوهزاریم افتاده با لحنه شیطانی گفت:دلت اسیرم شده
جا خوردم یه قدم رفتم عقب
که لایتو دستشو دور گردنه لوکا انداخت چیزی توی گوشش گفت که آروم تر از اون چیزی بود که بشه بشنویش ولی هر چی که بود باعث شد لوکا به همراه نگاه شیطانش پوزخند شیطونیم بزنه
ترجیح دادم تا اُضاع خیته از لوکا دوری کنم(والا از خواهر برادرای من از قل قلک بر میاد تا قتل)رفتم تو آشپزخونه آیاتو در به در دنبال تاکویاکی میگشت خندهی شیطونی کردم که فکر کنم با این خنده خودمو لوووو دادم خوندمو با آب دهنی که قورت دادم خوردم آیاتو به طرف فیریزر رفت و تکه های پای هشت پای یخ زده را از فیریزر بیرون اُورد خمیر و آرد گندم و قالب مخصوص تاکویاکی و با عصبانیت گفت:همین الان واسم درست میکنی وگرنه میدمت شیل و کارلو یه لقمت بکنن
و با قدمای محکم به طرف اتاقش به راه افتاد
#ماجراهای_عاشقان_شیطانی
- ۵.۱k
- ۰۳ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط