P4

P4
به سمت میزی رفتم و با دخترا آشنا شدم و شروع کردیم به حرف زدن جولیا هم اومد
جولیا : میبینم آشنا شدی
استلا : ام آره آشنا شدم
جولیا : اوه افتادی توی اسلایدرین امم دانش آموزای های خوبی نداره ازشون دور باش
آملی : البته پروفسور های جذابی داره
لالیا (اینا چه اسمای سمیه به ذهنم رسید واکنش میراکولرا 🤨لایلاااا): اون هیچ کس رو به یه ورش حساب نمیکنه برای بار هزارم
آملی : مهم نیست
استلا : من نمیدونم چه خبره یکی میگه
جولیا : ببین پروفسور ریدل امروز باهاش کلاس داریم میبینیش من یکی که میگم خیلی جذابه ولی انگار لالیا مخالفه
لالیا : نه مخالف نیستم ولی آدم حسابمون نمیکنه اصلا تا حالا به کسی ۱۰۰ داده
جولیا : امتحان هاش واقعا سخته درس دادنش هم عجیبه
توی دلم گفتم (( میدونم اونم خیلی عجیب ))
بعد ازهمه کلاسا نوبت کلاس پرفسور ریدل بود انگار جذبه ی زیادی داشت و بچه ها واقعا میترسیدن ولی اون اونجوریام که میگفتن
وارد کلاس شد بشکنی زد و جلوی هممون برگه هایی ظاهر شد
ساعت شنی رو چرخوند
تام : یک ربع وقت دارید
اینا همون سوالایی بود که چند روز پیش ازم گرفته بود
تام : وقت تمومه
و برگه ها از جلومون جمع شد
سرمو بالا آوردم و دیدم تخته رو پر کرده وای چه دست خط قشنگی داشت
تام : از روی این متن بنویسید
و نشست و برگه هامونو نگاه کرد زیر چشمی نگاه هایی بهش میکرد یهو سرشو بالا آورد و نگاهم کرد
تام : از وقتتون نهایت استفاده رو ببرید
و ادامه دادم به نوشتن و تموم شد
استلا : پرفسور تموم شد
تام : کتابتونو باز کنید و همه گوش بدید صفحه اول تا ۱۴ حفظ میشه و یه پروژه تحقیقی هم دارید درمورد هر مطلبی که دوست دارید ۱۰ صفحه کامل
همه شروع کردن به غر غر و شکایت و منم چون میدونستم بدتر میشه چیزی نگفتم هرچی نباشه ۲ ماه روزی ۸ ساعت فقط بهم درس میداد
تام : ۱۵ صفحه
و همه ساکت شدن
تام : سوال دیگه ای ندارید دوشیزه ریدل
تعجب کردم الان بهم چی گفته بود غرق در افکارم شدم اونم نشست روی میزش و به ادامه ی تصحیح برگه ها پرداخت
جولیا : دوشیزه ریدل چی
استلا : بهت میگم
تام : ساکت خانوما


اصلا دارین چقدر همه نوشته هام به هم ربط دارن 😁😆
پارت بعد : ۱۰ تا لایک 🤍
دیدگاه ها (۱)

P5 هوفف اینم تموم شد ۲ برابر همه پرفسور ها روی هم تکلیف میده...

وقتی استرسی هستی :دریکو : توی سالن اجتماعات بودی و پاهاتو تک...

داوینچی منو دزدیدنزدیکای غروب بود و با یکی از گرگینه ها توی ...

p30اشک های اونم به من اذافه شد تئو دوست صمیمیش بود باورش برا...

p3P3 ۲ ماه بعد : تام : تسلط خوبی پیدا کردیلبخندی زدم بالاخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط