NH

NH
وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شود
این ندیدن ها برایم تلختر سر می شود
گفته بودی از نرفتن ها ولی این بارهم
سینه ام از درد دوری بس مکدر می شود
سهم من از باتو بودن باز هم فرهاد من
اشک چشمی در وداعی تلخ و آخر می شود
باز می پیچد صدای گریه ام در کوی دل
از جدایی ها که هربارم مقدر می شود
من که دادم دین و دنیا را به چشمانت چرا
این دلم جرمی نکرده سخت کیفر می شود
آن نوازش های شیرینت شبی با اشک و اه
در نهایت چون حکایت ثبت دفتر می شود
دیدگاه ها (۱)

در ﺷﻬﺮ ﻫﯽ ﻗﺪم زد و ﻋﺎﺑﺮ زﯾﺎد ﺷﺪﺗﺮس از رﻗﯿﺐ ﺑﻮد … ﮐﻪ آﺧﺮ زﯾﺎد...

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی! نامه ای خیس به دستم برسانی بر...

NHتمــام سهم  من از شعـــر گفتن را غـــزل کردهکسی که چشم های...

NHدوستت دارم اگر سوگند می خواهد , بگویا دل سنگت، مرا در بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط