بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی‌دانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمی‌دانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم
دیدگاه ها (۰)

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان استمباد این جمع را یا رب غم...

در باغ رو ای سرو خرامان که خلایقگویند مگر باغ بهشتست و تو حو...

هنر دروغ گفتن

My professor Chapter:2Part:3اما با دیدن جعبه ی کوچیک روی پاه...

رمان لیچافصل۲پارت۷الیف اسکندر داشتن تنها حرف میزدنالیف:مطمعن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط