ویو ات

ویو ات

نمی‌دونم الان باید مادرم رو مقصر بدونم یا جک رو اما بیشتر از هر لحظه ای از جونکوک متنفر شدم بیشتر از هر لحظه ای می‌خوام بکشمش اما کور خونده کاری میکنم که مرغای آسمان به حالش گریه کنند ات فکرت به کار بنداز
اشکامو پاک کردم و گفتم

ات:منو برسون خونه سریع

کوک:نمیتونم با این حالت بزارم بری خونه


ات:فکر کنم نفهمیدی نه فکر کنم احساس صمیمیت با من کردی فکر کنم
احساس می‌کنی همون دختر بچه ترسوعه چند سال پیشم اره سریع منو میرسونی خونه فهمیدی تو ی بدبخت جلوی چشمام بیش نیستی پسر ی بی انصاف پسر مردی که والدین یک دختر بچه رو ازش گرفته پس نزار کاری کنم اون حسو تجربه کنی منو مثل آدم میرسونی عمارتم


جونکوک؛ ببین ات یک بار دیگه با من اینجوری حرف بزنی تیکه تیکت میکنم فهمیدی؟(بم و سرد)

ات:کاری گفتم بکن(لبخند)

کوک:تحمل میکنم

ویو ات

وقتی منو رسوند خونه بدون اینکه حتی نگاهش کنم در ماشین رو کوبیدم آمدم خونه رفتم سریع تو اتاق جک

ات:بابا(داد)

جک: اولن که اروم صحبت کن دومن جانم

ات:همه چیز رو فهمیدم می‌دونم چقدر آدم پستی هستی فهمیدم چیکار کردی بابا چطور دلت آمد ها؟؟
چجوری تونستی با ی دختر بچه اینجوری کنی بابا (رفت یقشو گرفت)

بابا جواب بده تورو خدا جواب بده بگو ات اونطور فکر می‌کنی نیست بگو(جیغ گریه)

جک:ات دخترکم بیا بشین بهت میگم

ات:چجوری بشینم دارم میمیرم جیگرم داره میسوزه حرف بزن بابا حرف بزن بگو(داد)
دیدگاه ها (۰)

جک:ات گوش کن خانوادت اونطور که فکر می‌کنی نبودن پدرت به شدت ...

صبح روز بعد ات تا الان اصلا نخوابیدم بلند شدم رفتم کارامو کر...

ادامه پارت قبل.... او، روی صندلی ماشین، بغض کرده بود و گریه ...

پارت ۱۳ویو کوکوقتی ات را از انبار بیرون آوردم، رنگش پریده بو...

ات:من دختر تو نیستم بکش اونور (میزنتش کنار می‌ره تو)الی:حتی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط