خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۱۰:

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۱۰:
فعلا برید حال کنید چون دیگه قرار نیست زود زود پارت بدم🫩🔪
~~~~~~~~~~
شین:
پس میخواین چیکار کنید؟

موزان:
خودت الان میفهمی

همون موقع جایی که کاتاشی بود:

کاتاشی:
احمق ها(شیطان کش ها) احتمالا گمم کردم
تعجبی هم نداره چون من میتونم تبدیل به اژدها بشم اونا منم نمیشناسن

*کاتاشی وارد آبساری شد که پشتش یه غاره*

کاتاشی با صدای بلند گفت:
پس شما احمق ها اومدیدن اینجا؟ نه؟
به غاره تنهایی من یا همون خونه ی درویشی من خوش اومدید

۲ تا شیطان کش ها گفتن:
چ..چی؟..چی میگی برا ی خودت؟
اینجا که غار تو نیست!

کاتاشی:
اوه جدی؟ پس اگر باور نمی کنی باید از اونا بپرسی!

شیطان کش:
اونا کین؟

*هنوز حرفش تمام نشده بود، که شیطان کش ها و ادم هایی رو دید که توی یه سری زندان کریستالی بودن*

کاتاشی:
هی زندانیا جوابش رو بدید

زندانیا:
د..درست میگه

کاتاشی:
و شما شیطان کش ها وقتشه که به جمع اون زندانیا به پیوندید

*کاتاشی شیطان کش هارو میندازه تو زندان*

یکی از اون شیطان کش ها میگه:
تو میخوام مارو بخوری؟

کاتاشی:
نه ، من ادم های غرغرو و پر سر صدا رو نمیخورم
ولی یکی(ساداکو) بهم گفت چند تا ادم میخوام
*بعد یه لبخند میزنه*
حالا هم ببندیدن چون میخوام بخوابم

*بعد تبدیل به اژدها میشه و میخوابه*

*حدود ۱۰ دقیقه بعد یه صدایی میاد ، صدای شین بود که از اسمون بخاطر تلپرتش به جنگل میاومد*

*کاتاشی پرواز میکنه و جایی که شین میخواد بی افته می ایسته ، هم رو کمرش می افته*

شین:
اخ ، همه جام

کاتاشی:
تو زنده ای؟

شین:
وایییی، اژدهای سخنگو؟ فعلا خیلی خستمه بعدا منو بخور!

کاتاشی:
خنگول منم! همونی که ازش بدت میاد

شین:
عه وا تویی؟ کاتاشی؟

*کاتاشی پرواز میکنه و شین رو به غارش میبره*

کاتاشی:
خب بینم اتفاقی افتاده که از اسمون افتادی؟

شین:
چیزی نیست!
و اینکه چرا منو نجات دادی ؟ من ازت بدم میاد.

کاتاشی:
ولی فک نکنم حالت خوب باشه!
کاتاشی می ایسته و دست به سینه میشه و میگه:
چون...چون فقط نمی خواستم بمیری

شین:
دوروغ نگو!
تو از من بدت میاد اره؟
و اینکه من حالم خوبه و به تو هیچ ربطی نداره حالم چطوره

کاتاشی لبخند میزنه و میگه:
دروغگوی خوبی هستی!
دوباره دست به سینه میشه و می ایسته و با لحن شوخی امیزی میگیه:
اگر من نبودم تو الان املت یا فرش شده بودی
بعد جدی میشه و میگه:
ولی فک کنم کشی که حالش خوب باشه خون از چشمش بیاد

شین:
چی ؟ خون؟

*بعد دستش رو میکشه رو چشمش و بعد دشتش رو میبینه*

شین:
خون! اه لعنتی ! تنها رتبه ام رو هم ازم گرفت !نههههه

کاتاشی:
رتبه؟ موزان این کار رو باهات کرد؟

شین:
اره
فک نکنم کسایی که عضو رده بالا ها هستن درک کنن!



ادامه دارد.....
خب اینم از این🗣
کامنت بزارید وگرنه شب میام تو خوابتون_
نظرتون.🎀
دیدگاه ها (۲۸)

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۹:این عکس رو برای خودت گذاشتم، اره ...

خانواده ی کیبوتسوجی پارت ۸:بعدداز سالیان سال💔🙏چشمم روشن اینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط