از در درآمدی و من از خود به‌درشدم گویی کز این جهان به جه

از در درآمدی و من از خود به‌درشدم گویی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست صاحب‌خبر بیامد و من بی‌خبر شدم
دیدگاه ها (۱)

نمی تونه مرغ دلم از حسودی بخونه نمی دونه روی کدوم شاخه باید ...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

در مشک و عود و عنبر و امثال طیبات

رمان مغرم به قلم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط