امام خمینی ره در خدمت امام زمان عج
امام خمینی ( ره ) در خدمت امام زمان ( عج )
یکی از علماء که در نجف اشرف همواره در بیت حضرت امام خمینی ( قدس سره ) بود ، نقل کرد :
یک شب من در عالم خواب دیدم که به بیرونی خانه امام خمینی ( ره ) آمده ام ، و دیدم امام زمان ( ارواحناله الفداء ) در آنجا ایستاده اند ، با آن حضرت مصافحه کردم ، دیدم در انتظار شخصی هستند ، ناگاه دیدم ، امام خمینی ( ره ) از خانه اندرونی بیرون آمد و همراه امام زمان ( عج ) به طرف خیابان موسوم به ( شارع الرسول ) که در جانب قبله حرم حضرت علی ( ع ) واقع شده ، حرکت کردند ، و دنبالشان جمعیت بسیار بود ، ولی در بین جمعیت ، عرب وجود نداشت .
صبح آن شب که من این خواب را دیدم ، حاج آقا احمد ( فرزند ایشان ) از طرف امام نزد ما آمدند و گفتند : ( امام فرمودند چون ما در نجف اشرف ، رفقائی داشتیم ، و با آنها در غم و شادی رفیق بودیم لازم دیدم تصمیمی که داریم ، رفقا نیز در جریان باشند . )
موضوع این بود که امام خمینی ( ره ) تصمیم داشت از نجف اشرف ، بیرون بیاید و نمی خواست ، کسی بفهمد ، و منظور این بود که دوستان ، مطلع باشند .
رفقای مخصوص ، با شنیدن این پیام ، به خدمت امام ( ره ) رسیدند و بعد جریان مسافرت آنها به طرف کویت ، و از آنجا به پاریس و سپس به ایران ، و پیروزی انقلاب اسلامی ، پیش آمد ، که این رفقا همراه ایشان بودند ، که براستی عجیب خوابی و عجیب تعبیری ! ! ( 168 )
داستانهای 14 معصوم ع
یکی از علماء که در نجف اشرف همواره در بیت حضرت امام خمینی ( قدس سره ) بود ، نقل کرد :
یک شب من در عالم خواب دیدم که به بیرونی خانه امام خمینی ( ره ) آمده ام ، و دیدم امام زمان ( ارواحناله الفداء ) در آنجا ایستاده اند ، با آن حضرت مصافحه کردم ، دیدم در انتظار شخصی هستند ، ناگاه دیدم ، امام خمینی ( ره ) از خانه اندرونی بیرون آمد و همراه امام زمان ( عج ) به طرف خیابان موسوم به ( شارع الرسول ) که در جانب قبله حرم حضرت علی ( ع ) واقع شده ، حرکت کردند ، و دنبالشان جمعیت بسیار بود ، ولی در بین جمعیت ، عرب وجود نداشت .
صبح آن شب که من این خواب را دیدم ، حاج آقا احمد ( فرزند ایشان ) از طرف امام نزد ما آمدند و گفتند : ( امام فرمودند چون ما در نجف اشرف ، رفقائی داشتیم ، و با آنها در غم و شادی رفیق بودیم لازم دیدم تصمیمی که داریم ، رفقا نیز در جریان باشند . )
موضوع این بود که امام خمینی ( ره ) تصمیم داشت از نجف اشرف ، بیرون بیاید و نمی خواست ، کسی بفهمد ، و منظور این بود که دوستان ، مطلع باشند .
رفقای مخصوص ، با شنیدن این پیام ، به خدمت امام ( ره ) رسیدند و بعد جریان مسافرت آنها به طرف کویت ، و از آنجا به پاریس و سپس به ایران ، و پیروزی انقلاب اسلامی ، پیش آمد ، که این رفقا همراه ایشان بودند ، که براستی عجیب خوابی و عجیب تعبیری ! ! ( 168 )
داستانهای 14 معصوم ع
- ۱.۹k
- ۳۰ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط