Chapter

Chapter:1
Part:20


دیار خواست بره و ببینه کیه که جونگکوک مانعش شد.
_وایسا من میرم
به سمت در رفت و از لای در مادر دیارو دید.
برگشت و به دیار گفت:مامانته
دیار هینی کشید و دستشو گرفت جلوی دهنش.
از جاش بلند شدو دست جونگکوکو گرفت.
به سمت پنجره رفتن.
جونگکوک با تعجب به حرکاتش نگاه میکرد.

دیار با اشاره بهش فهموند که ازش بپره.
چون ارتفاعش کم بود.
حدودا دو و نیم متر.
جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.
و با صدای بلند گفت:میمیرم که

دیار فوری دستشو جلو دهن جونگکوک گرفت.

جونگکوک با تعجب نگاهش میکرد.
آروم دستشو از جلو دهنش برداشت و آروم گفت:ببین من الان نمیتونم بپرم..اگه مستقیم بپرم قطعا یجام می‌شکنه...بعدشم هیچ چیزی از بیرون وصل نیست که من بگیرمش و آروم پایین برم..اگرم یه چیزی بود من نمیتونم دستامو باز کنم و ممکنه بخیم باز بشه.

دیار سرشو آروم بالا پایین کرد و چشمش به تختش خورد.
دستشو به اون سمت دراز کرد که جونگکوکو متوجه کنه.
جونگکوک برگشت به تختش نگاه کرد و بعد به سرتاپاش .
_من زیر تختت نصف بدنم بیرونه بچه...مگه تو چقدر کوتاهی؟
دیار چشم غوره ای داد و هوفی کشید.

جونگکوک نیشخندی زد و به قدش نگاه کرد.
اون کوتاه بود ولی جونگکوکم بلند بود.

یهو صدای در اومد.
هردو به سرعت همو نگاه کردن.

دیار از یقه جونگکوک گرفت و به پشت پرده انداختش و روشو پرده کشید.

و بعد به سمت در رفت و فقط جوری که خودش معلوم باشه درو باز کرد.
با خنده ضایعی به مادرش نگاه کرد.

مادرش پرسید:فکر کردم خوابی..میخواستم بگم که اومدم..خوبی؟
دیار سری تکون داد.
مادرش با شب بخیر به سمت اتاقش رفت.
دیدگاه ها (۴)

Chapter:1Part:21نفسی راحت کشید و درو بست.رفت پرده رو کنار زد...

Chapter:1Part:22۶فوریه۱۲:۰۰ شب. هی تو تختش وول میخورد. نمیتو...

Chapter:1Part:19وقتی به داخل خونه رفتن دیار درو بست و برقارو...

Chapter:1Part:18سوار ماشین شد که چاقو به صندلی پشتش کشیده شد...

Chapter:1Part:13یه تابه از کمد برداشت و کتلتارو ریخت توش. با...

Chapter:1Part:8دیار با تعجب به مادرش نگاه کردو سرشو به معنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط