adopted father
adopted father
پارت 10
در اتاق زده شد.....جیمین بود
جیمین.آجی میتونم باهات حرف بزنم
+آره داداش...من واقعا نمیدونم چیکار کنم
جیمین.بهتره یکم فکر کنی....جین واقعا اگه کسی رو دوست داشته باشه براش تمام صدشو میزاره
+اما اون بابام بود منطقی نیست
جیمین.ولی اگه واقعا عاشق بشی این چیزا مهم نیست
+فکر میکنم.....من هنوز تورو نبخشیدما یه بستنی بهم بدهکاری
جیمین.یه ذره هم تغییر نکردی
+حیحی.....ام راستی فردا اردو ی دوروزه داریم
جیمین.امشب به جین بگو
+باشه
فلش نکست به سر شام
+خب ...... من فردا اردو دارم...اجازه دارم برم
_خب آره...ولی از اون پسره فاصله بگیر حس خوبی بهش ندارم
+باشه ولی آخه هم گروهیم منو اون و آنا
_یعنی باید تو یه چادر بخوابید؟[عصبی]
+آره...ولی نگران نباش
_باشه
جیمین.خب هانیول بریم بعد شام بستنی بخوریم
+آرهههه[با ذوق]
ویو جین
یعنی سر یه بستنی آنقدر ذوق میکرد خیلی گوگولی بود
جیمین.جین توهم میای
_آره میام
+رفتم بالا یه شلوار و هوپی پوشیدم اومدم.....جینم دقیقا همین طوری لباس پوشیده بود
جیمین.چرا باهم ست کردید [لبخند موفقیت آمیز]
+من تورو نزنم آدم نمیشی نه...تا حیاط دنبالش کردم.......جینم فقط میخندید
+داداش میشه به من رانندگی یاد بدی
جیمین.اول سن قانونی بعد رانندگی
+اهههه..خب جین میشه تو بهم یاد بدی
جیمین یه چشمک زد به جین که از موقعیت استفاده کنه
_م..من؟اها باشه
پارت 10
در اتاق زده شد.....جیمین بود
جیمین.آجی میتونم باهات حرف بزنم
+آره داداش...من واقعا نمیدونم چیکار کنم
جیمین.بهتره یکم فکر کنی....جین واقعا اگه کسی رو دوست داشته باشه براش تمام صدشو میزاره
+اما اون بابام بود منطقی نیست
جیمین.ولی اگه واقعا عاشق بشی این چیزا مهم نیست
+فکر میکنم.....من هنوز تورو نبخشیدما یه بستنی بهم بدهکاری
جیمین.یه ذره هم تغییر نکردی
+حیحی.....ام راستی فردا اردو ی دوروزه داریم
جیمین.امشب به جین بگو
+باشه
فلش نکست به سر شام
+خب ...... من فردا اردو دارم...اجازه دارم برم
_خب آره...ولی از اون پسره فاصله بگیر حس خوبی بهش ندارم
+باشه ولی آخه هم گروهیم منو اون و آنا
_یعنی باید تو یه چادر بخوابید؟[عصبی]
+آره...ولی نگران نباش
_باشه
جیمین.خب هانیول بریم بعد شام بستنی بخوریم
+آرهههه[با ذوق]
ویو جین
یعنی سر یه بستنی آنقدر ذوق میکرد خیلی گوگولی بود
جیمین.جین توهم میای
_آره میام
+رفتم بالا یه شلوار و هوپی پوشیدم اومدم.....جینم دقیقا همین طوری لباس پوشیده بود
جیمین.چرا باهم ست کردید [لبخند موفقیت آمیز]
+من تورو نزنم آدم نمیشی نه...تا حیاط دنبالش کردم.......جینم فقط میخندید
+داداش میشه به من رانندگی یاد بدی
جیمین.اول سن قانونی بعد رانندگی
+اهههه..خب جین میشه تو بهم یاد بدی
جیمین یه چشمک زد به جین که از موقعیت استفاده کنه
_م..من؟اها باشه
- ۱۸۶
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط