توی زمین من اگر قراره با من بازی بشه قوانین رو من تایین ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁵
.
.
توی زمین من اگر قراره با من بازی بشه ؛ قوانین رو من تایین میکنم نه مهره‌های زیر دستم!
و... این دختر.. بهتره صداش کنم "دقل‌باز" ; در اتاق رو باز کرد و بعد از اینکه من رفتم بیرون پشت سرم اومد بیرون و در رو بست . همونطور که می‌سون قبل رفتنش گفت از ساختمون رفتیم بیرون تا دارو ها رو بگیره و بیاد . سرم داشت گیج میرفت ، نمیتونستم زیا سر پا وایسم
ملودی : میتونم دستت رو بگیرم ؟
خیلی آروم و خجالت زده . دستم رو گرفت ؛ داهی روی انگشت کوچیک دست راستش یه خال داشت ، اینو خودش بهم نشون داده بود و تاکیید کرده بود که خیلی دوسش داره چون خاصه
اما دقل‌باز ؟ هیچ! . باید می‌فهمیدم داستان از چه قراره
صدای می‌سون از پشت سرمون بلند شد ، با دو داشت به سمتمون میومد ؛ دقل‌باز خواست دستش رو بکشه اما من نزاشتم ، دستش رو محکم تر گرفتم ، کمی متعجب نگاهم کرد ، چشمکی بهش زدم و تا رسیدن می‌سون صبر کردم
می‌سون : صبر... کنید..... نفس...
ملودی : باشه باشه نفس بکش
بعد از چندتا نفس عمیق ماشینی آشنا کنارمون وایساد ، دقیق تر بهش نگاه کردم و بعد به سمت می‌سون برگشتم
ملودی : آقای جئون!؟
می‌سون نفس دیگه‌ای کشید تا نفساش منظم بشه
می‌سون : بلهههه سوپرایز داریم
دقل‌باز با لبخندی عجیب به ماشین زل زد و بعد دستش رو از دستم آزاد کرد و در جلوی ماشین رو باز کرد
داهی : می‌سون به ملودی کمک کن
و بعد توی ماشین نشست . یکی نیست بگه احمق ، لاقل درست نَقشِت رو بازی کن . به این فکر کردم که چرا داهی باید از همچین احمقی خواسته باشه که به جاش بیاد پیش من ؟ اصلا این کیه اینقدر شبیه‌شه؟ نکنه داهی چیزیش شده؟
کسی توی گوشم گفت
می‌سون : داهی احمق بلای جونمون شده ، به ایم گفته بیاد دنبالمون
آروم سرم رو برای موافقت تکون دادم
ملودی : ولش کن شاید آقای ایم تعارف زده اینم روشو زمین ننداخته
فعلا وقتش نبود که از می‌سون استفاده کنم ، هرچند با ضایع بودن این دختره کم کم مشکوک میشد
می‌سون ابرویی بالا انداخت و بعد در رو برام باز کرد تا من بشینم ، همین که نشستم صدای مضحکی توی گوشم پیچید
داهی : اینطوری شد که سرش مشکوک به ترک بود اما چیزی نشده بود من خیلی نگرانش بودم خیلی زیاد همش میگفتم نکنه خدایی نکرده بلایی سرش بیاد نکنه حالش بد شه نکنه عمل بخواد
رسما توی این دو ثانیه داشتم سردرد میگرفتم ، یکی نیست بگه تو که لال بودی چطوری اینقدر وراج شدی آخه دلقک . زیر لب "سلام" کردم و بعدش چشمام رو بستم تا بتونم از تو مخ بودن این صدا کم کنم . می‌سون در رو برام بست و خودش رفت تا از اون در سوار بشه . توی این بین صدای آقای جئون رو شنیدم که حرف دقل‌باز رو قطع کرد
جونگ‌کوک : ممنون که توضیح دادی اما برای فعلا بسته
توی دلم بار ها بابت خفه کردن این دختر آقای جئون رو دعا کردم . بعد از سوار شدن می‌سون آقای جئون حرکت کرد . از وقتی که سوار شدم چشمام رو باز نکردم ، مسکن های قوی بهم زده بودن و خواب آور بودن ؛ اما اینبار نمیخواستم بخوابم ، چرا که دوست نداشتم روی دستای یه مرد بلند شم و تا اتاقم و تختم تو بغلش باشم!
دیدگاه ها (۲۰)

این برای خیلی وقت پیشه ولی الان دارم پست میکنم🤝🏻💕عشقولکای من...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁶..توی مسیر سعی کردم اتفاقاتی ک...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁴..با رفتن دکتر نفس عمیقی کشیدم...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶³..ملودی : بله خوبم اما دکتر مر...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶²..< the next morning >با حس خی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁷..ملودی : نه آقای ایم من حالم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط