#قسمت‌صد‌وچهارم

#قسمت‌صد‌وچهارم

یکی خوندم ببینم توی هر کدوم چی پیدا می‌شه. غالبشون یا گوشت پرنده داشت یا چرنده، جز یکی! به سلین گفتم:
_«ببخشید، این کلمه‌ای که نوشته چیه!؟ گوشته!؟»
+نه ... یعنی آره ... تقریبا گوشته
پرسیدم گوشت چیه و براش توضیح دادم که من چی رو می‌تونم بخورم و چی رو نمی‌تونم. با توضیحات سلین دستگیرم شد که دریاییه و چیزیه شبیه میگو؛ اما از خاندان صدف و اینا هم نیست. سفارش غذا دادم؛ یه سوپ و یه سالاد. سفارش بقیه چی بود!؟ یه پیش‌غذا و یه پرس غذای حسابی و سالاد. پیش‌دشتی کردم و برای سلین، که یکم از نوع سفارش من متعجب شده بود، از عشق وافرم به سود و سوپی‌جات تعریف کردم تا قبل از اینکه سوالی بپرسم جوابش رو گرفته باشه.

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتلپارت³⁰ویو سلیناز پنجره اتاقم به خیابون خیره شده بو...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

رمان سوم پارت بیست و یکم 😐در کمال تعجب ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط