هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابینماها یا دلسوزان
هر گردی یک گردو نیست | روایتی از انقلابینماها یا دلسوزان مجازی
#تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی
دوستان گرامی اگر دقت کرده باشند در این چند روز یک خط را در فضای رسانهای لیدرها یا نوچههای رسانهای مرتبط با یک جریان سیاسی خاص را دیدهاید.
حتماً توجه کردهاید که وقتی از پیشرویها و موفقیتهای نیروهای یمنی و انصارالله گفته میشود، یک عده در داخل کشور دچار سوزش شدید شدهاند و خب تکلیف این جماعت غربزده از قبل معلوم است اما روایت امروز ما درباره رسانهایها یا سیاسیونی هست که سریع میپرند وسط که «اینقدر از نظامیهای یمنی تعریف نکنید، نظامیهای خودمان بهترند!»
اگر برخورد جدی با این افراد صورت نگیرد بهزودی به صورت گستردهتر دربارهاش صحبت میکنند. (همیشه ابتدا مطالب را توسط یک سری لیدر رسانهای بیهویت تست میکنند و بعد تصمیم میگیرند آن را گسترش بدهند یا خیر)
سؤال مهم این است که اصلاً چه کسی نظامی ایرانی را مقابل نظامی ارتش یمن به رهبری انصارالله گذاشته که شما میخواهید یکی را انتخاب کنید؟
این دقیقاً همان نقطهای است که باید حواسمان جمع باشد؛ چون دارند یک دوگانه مصنوعی بین ایران و یمن، بین نظامی ایرانی و نظامی یمنی و در سطح بزرگتر بین ایران و فرزندان محور مقاومت میسازند.
انصارالله یمن یک جریان بیگانه با این منظومه نیست. انصارالله یکی از فرزندان محور مقاومت است؛ فرزندی که سالها زیر بمباران، محاصره و فشار بزرگ شده و امروز به یک نوجوان رشید تبدیل شده است. تازه هنوز ابتدای راه است و حالاحالاها جا برای رشد دارد.
مردم ایران که یازده سال از مقاومت یمن حمایت کردهاند، امروز حق دارند وقتی نتیجه آن را میبینند خوشحال شوند. قرار نیست برای اثبات قدرت ارتش ایران، موفقیت یک متحد ایران را کوچک کنیم. این چه منطق عجیبی است؟
برای اثبات قدرت نظامی ایران همین بس که ارباب اصلی شما ترامپ با سیلی ایرانیها عقب رفت.
این جماعت حتی در غربزدگی هم منافق هستند همین آمریکا وقتی یک متحدش قدرتمند میشود (البته نه قدرتمندتر از خودش)، آن را بخشی از قدرت خودش حساب میکند و در نزاعهای جهانی از آن استفاده میکند.
حالا اینها میخواهند قدرت گرفتن متحدان خودمان را مقابل قدرت ایران تعریف کنند.
اینجا دقیقاً به همان جریانی میرسیم که مدتهاست دربارهاش هشدار میدهم.
یک زمانی خطر کسانی بود که خودشان زمانی انقلابی بودند و بعد بریدند و رفتند آن طرف. تکلیف اینها حداقل مشخص است. جامعه میداند با چه کسی طرف است.
اما جریان خطرناکتر کسانی هستند که دیگر عملاً اعتقادی به بسیاری از همان آرمانهایی که با آن شناخته میشوند ندارند، ولی تمام اعتبار و هویت اجتماعیشان را از همان گذشته گرفتهاند.
طرف هنوز با عنوان «انقلابی»، «وطنپرست»، «مدافع ایران» یا «ضدغرب» حرف میزند یا در تیم رسانهای برخی آقایان سیاسی با هویت انقلابی فعال است، اما آرامآرام همان زیربناهای فکری را از داخل میزند و این خیلی خطرناکتر است.
چون وقتی یک حقیر غربگدا مانند آشنا علیه محور مقاومت حرف میزند، مخاطب میداند از کجا آمده؛ اما وقتی همان حرف با پرچم ایران و در قامت ادبیات ناسیونالیستی و انقلابی گفته میشود، ممکن است خیلی از خودیها را هم ناخواسته وارد آن بازی کند.
مثلاً به شما میگویند:
«چرا از یمنیها تعریف میکنید؟»
«مگر ارتش خودمان را نداریم؟»
«اینقدر انصارالله را بزرگ نکنید.»
ظاهر حرف ملیگرایانه است، اما خروجیاش میشود ایجاد دو قطبیهای زیر:
ایران مقابل یمن..
ارتش ایران مقابل نیروهای یمنی.
منافع ملی مقابل منافع ایران در قامت هژمون مقاومت.
دوستان گرامی دقت بفرمایند که من نمیگویم هر کسی چنین حرفی زد وابسته است یا مأمور است؛ خیلیها ممکن است واقعاً از سر عِرق ملی این حرف را تکرار کنند. بحث من درباره کسانی است که این خط را میسازند و دائماً آن را تغذیه میکنند.
اما از دوستانی که با نیت خیر جذب چنین حرفهایی میشوند باید یک سؤال ساده بپرسیم:
قویتر شدن متحد ایران، چرا باید باعث ناراحتی یک ایرانی شود؟
قطعا برای ما همیشه منافع ملی اولویت دارد و اگر روزی یک متحد برای ایران هزینهساز شد، همان منافع ملی حکم میکند دربارهاش تجدیدنظر کنیم و با آن حتی برخورد کنیم؛ اما اگر قدرتش بخشی از بازدارندگی ایران است و حتی بالاتر آنها خود را بخشی از هژمون ایران و فراتر از متحد ایران میدانند که برای شما حاضر هستند خون بدهند تضعیف روانی و رسانهای آن چه خدمتی به ایران میکند؟
قبلاً دشمن همین کار را در مورد حزبالله لبنان انجام داده بود.
(1/2)
#تحلیل_اختصاصی | میلاد رضایی
دوستان گرامی اگر دقت کرده باشند در این چند روز یک خط را در فضای رسانهای لیدرها یا نوچههای رسانهای مرتبط با یک جریان سیاسی خاص را دیدهاید.
حتماً توجه کردهاید که وقتی از پیشرویها و موفقیتهای نیروهای یمنی و انصارالله گفته میشود، یک عده در داخل کشور دچار سوزش شدید شدهاند و خب تکلیف این جماعت غربزده از قبل معلوم است اما روایت امروز ما درباره رسانهایها یا سیاسیونی هست که سریع میپرند وسط که «اینقدر از نظامیهای یمنی تعریف نکنید، نظامیهای خودمان بهترند!»
اگر برخورد جدی با این افراد صورت نگیرد بهزودی به صورت گستردهتر دربارهاش صحبت میکنند. (همیشه ابتدا مطالب را توسط یک سری لیدر رسانهای بیهویت تست میکنند و بعد تصمیم میگیرند آن را گسترش بدهند یا خیر)
سؤال مهم این است که اصلاً چه کسی نظامی ایرانی را مقابل نظامی ارتش یمن به رهبری انصارالله گذاشته که شما میخواهید یکی را انتخاب کنید؟
این دقیقاً همان نقطهای است که باید حواسمان جمع باشد؛ چون دارند یک دوگانه مصنوعی بین ایران و یمن، بین نظامی ایرانی و نظامی یمنی و در سطح بزرگتر بین ایران و فرزندان محور مقاومت میسازند.
انصارالله یمن یک جریان بیگانه با این منظومه نیست. انصارالله یکی از فرزندان محور مقاومت است؛ فرزندی که سالها زیر بمباران، محاصره و فشار بزرگ شده و امروز به یک نوجوان رشید تبدیل شده است. تازه هنوز ابتدای راه است و حالاحالاها جا برای رشد دارد.
مردم ایران که یازده سال از مقاومت یمن حمایت کردهاند، امروز حق دارند وقتی نتیجه آن را میبینند خوشحال شوند. قرار نیست برای اثبات قدرت ارتش ایران، موفقیت یک متحد ایران را کوچک کنیم. این چه منطق عجیبی است؟
برای اثبات قدرت نظامی ایران همین بس که ارباب اصلی شما ترامپ با سیلی ایرانیها عقب رفت.
این جماعت حتی در غربزدگی هم منافق هستند همین آمریکا وقتی یک متحدش قدرتمند میشود (البته نه قدرتمندتر از خودش)، آن را بخشی از قدرت خودش حساب میکند و در نزاعهای جهانی از آن استفاده میکند.
حالا اینها میخواهند قدرت گرفتن متحدان خودمان را مقابل قدرت ایران تعریف کنند.
اینجا دقیقاً به همان جریانی میرسیم که مدتهاست دربارهاش هشدار میدهم.
یک زمانی خطر کسانی بود که خودشان زمانی انقلابی بودند و بعد بریدند و رفتند آن طرف. تکلیف اینها حداقل مشخص است. جامعه میداند با چه کسی طرف است.
اما جریان خطرناکتر کسانی هستند که دیگر عملاً اعتقادی به بسیاری از همان آرمانهایی که با آن شناخته میشوند ندارند، ولی تمام اعتبار و هویت اجتماعیشان را از همان گذشته گرفتهاند.
طرف هنوز با عنوان «انقلابی»، «وطنپرست»، «مدافع ایران» یا «ضدغرب» حرف میزند یا در تیم رسانهای برخی آقایان سیاسی با هویت انقلابی فعال است، اما آرامآرام همان زیربناهای فکری را از داخل میزند و این خیلی خطرناکتر است.
چون وقتی یک حقیر غربگدا مانند آشنا علیه محور مقاومت حرف میزند، مخاطب میداند از کجا آمده؛ اما وقتی همان حرف با پرچم ایران و در قامت ادبیات ناسیونالیستی و انقلابی گفته میشود، ممکن است خیلی از خودیها را هم ناخواسته وارد آن بازی کند.
مثلاً به شما میگویند:
«چرا از یمنیها تعریف میکنید؟»
«مگر ارتش خودمان را نداریم؟»
«اینقدر انصارالله را بزرگ نکنید.»
ظاهر حرف ملیگرایانه است، اما خروجیاش میشود ایجاد دو قطبیهای زیر:
ایران مقابل یمن..
ارتش ایران مقابل نیروهای یمنی.
منافع ملی مقابل منافع ایران در قامت هژمون مقاومت.
دوستان گرامی دقت بفرمایند که من نمیگویم هر کسی چنین حرفی زد وابسته است یا مأمور است؛ خیلیها ممکن است واقعاً از سر عِرق ملی این حرف را تکرار کنند. بحث من درباره کسانی است که این خط را میسازند و دائماً آن را تغذیه میکنند.
اما از دوستانی که با نیت خیر جذب چنین حرفهایی میشوند باید یک سؤال ساده بپرسیم:
قویتر شدن متحد ایران، چرا باید باعث ناراحتی یک ایرانی شود؟
قطعا برای ما همیشه منافع ملی اولویت دارد و اگر روزی یک متحد برای ایران هزینهساز شد، همان منافع ملی حکم میکند دربارهاش تجدیدنظر کنیم و با آن حتی برخورد کنیم؛ اما اگر قدرتش بخشی از بازدارندگی ایران است و حتی بالاتر آنها خود را بخشی از هژمون ایران و فراتر از متحد ایران میدانند که برای شما حاضر هستند خون بدهند تضعیف روانی و رسانهای آن چه خدمتی به ایران میکند؟
قبلاً دشمن همین کار را در مورد حزبالله لبنان انجام داده بود.
(1/2)
- ۱.۰k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط