𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺
_بخش اول_
ساده‌لوح یا خوش‌باور نیستیم؛ آسمان چنان تاریک است که کوچک‌ترین امیدها در قلبمان می‌درخشند.
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
ریچل_
بعد از روز پرماجرا و بانمکم با سوروس به خانه برمی‌گردم . مکس برگشته ولی نمی‌دانم کجاست به ویل و آلیس که با یک شیشه معجون درگیرند می‌پیوندم"سلام"
آلیس لبخند می‌زند"سلام"
ویل نگاهی گذرا می‌اندازد"خوش اومدی"و باز با معجون درگیر می‌شود
می‌گویم"می‌خواین چکارش کنین؟"
آلیس می‌گوید"ویل از اداره آورده.می‌گه یه طورایی...‌دست کاری شده ست"
ویل می‌گوید"من معجون ساز خوبی نیستم.ولی این معجون ایراد داره"
خمیازه ای می‌کشم"باهاش چکار می‌کنی؟می‌ندازی بره یا می‌خوای نگهش داری؟"
می‌گوید"احتمالاً نگهش دارم تا ته و توش رو در بیارم"
می‌گویم"سوروس سروگوشش خیلی واسه این کارا می‌جنبه.معجون سازی سال هفتم رو تو سال دوم تموم کرده بود.اگه خواستی بدش به من تا به سوروس بدمش ‌که یه نگاهی بهش بندازه"
می‌گوید"چه هنرمند.می‌بینم که بلده دختر‌منم صبح ببره و شب برش گردونه"
لبخند می‌زنم"ببخشید."
لبخندم را پاسخ می‌دهد"اصلاً اسمش که میاد چشمات برق می‌زنه!"
آلیس با لبخند دستی به صورتم می‌کشد"واسه بلک اصلاً این شکلی نبودی...هرچقدرم بهت می‌گفتیم پاتو کرده بودی تو یه کفش که نه من عاشق شدم!"
با اسم ریگولوس چهره در هم می‌کشم"بچه بودم.اونم یه عوضی تمام وکمال بود که با احساسات بچگانه‌م بازی کرد"
ویل دستی روی شانه ام می‌گذارد"بعضی آدمها فقط برای درس گرفتن وارد زندگیت می‌شن.و توهم درست رو از بلک یاد گرفتی."
بعد هم راه اتاق خوابشان را در پیش می‌گیرد"شب بخیر"
می‌گویم"شب بخیر ویل.ممنون که داییم شدی."
لبخند می‌زند"اونی که باید تشکر کنه منم بچه!"
و احساس خوشبختی به آغوشم می‌کشد.عاشقشان هستم.ویل و آلیس،مکس و پسرها،بچه های خوابگاه،الکسا‌،سوروس سوروس سوروس...سوروسِ لعنتی!آلیس پیشم می‌ماند و بساط خاله‌زنکی برپا می‌شود می‌گوید"با سوروس بودی ری؟"
سر تکان می‌دهم.
"کجاها رفتین؟چی شد؟چی بهت گفت؟همشو مو به مو برام تعریف کن!"
درباره همه چیز با آلیس حرف می‌زنم. به جز مسئله توبیاس.آن را نمی‌گویم.اعتراف آتشین سوروس و پیشینه رفتار هایش اینکه امروز چطور حواسش به همه چیز بود با او حرف می‌زنم آلیس درباره همه‌شان واکنش نشان می‌دهد.یا می‌خندد و یا به رفتار هایمان نظر می‌دهد.در نهایت توی چشمهایم زل می‌زند"دوسش داری.می‌دونم که داری"
می‌گویم"دارم...خیلی"
لبخند می‌زند"خیلی خوشحالم ری!فکر نمی‌کردم انقد زود بزرگ شی"
می‌دانم که گونه هایم سرخ شده اند.سرم را پایین می‌اندازم.بله عاشق شده ام.مطمئنم.کاملاً مطمئنم.خیلی خوشحالم به شکل وصف ناپذیری ذوق زده ام.این حس را دوست دارم.بی اختیار لبخند می‌زنم.زود به زود ذوق زده می‌شوم و احساس حمایت شدن می‌کنم.نمی‌دانستم رابطه درست چه حسی دارد.اولین رابطه ام با یک آدم فوق سمی بود و دلم را از دنیا سیاه کرد من هم بچه بودم.آن رابطه به کل اشتباه بود.ولی سوروس؟او امن و وفادار است.ساکت وشریف.قدبلند و حمایتگر...او به من احساس دوست داشته شدن می‌دهد.حس می‌کنم کسی جایی مراقب من است.او هم آسیب دیده.از دوستانی که دوستش نبودند.از آدم های هاگوارتز و از تنهایی بی پایان.از پدری بی رحم و از تمام روزگار و من ناخودآگاه دلم می‌خواهد زخم هایش را در آغوش بکشم.دلم می‌خواهد آنقدر کنارش بمانم تا تمام آنها را فراموش کند و پتانسیل اصلی اش را نشان بدهد.او فوق العاده باهوش است و بدن نیرومند و ورزیده ای دارد.ذهنش مثل ساعت کار می‌کند و منطق در تمام کارهایش مشهود است.می‌دانم که او روزی آدمِ بزرگی خواهد شد.امیدوارم من هم آن روز آنجا باشم.شب خیر می‌گویم و به طبقه بالا می‌روم
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❺_بخش دوم_ از کشویم یک پد بهداشتی برمی‌دارم می‌چ...

اینم خلاصه ش:

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❹به مژگان سیه کردی؛هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط