ديگر سوسوى هيچ چراغى اميدوارم نمى کند

ديگر سوسوى هيچ چراغى اميدوارم نمى کند

ديگر گرماى دستى دلم را به تپيدن وا نمي دارد

مى روم تا در تاريکى راه خودم را پيدا کنم

که به چراغ هاى نورانى و دست هاى گرم ديگر اعتمادى نيست...
دیدگاه ها (۷)

بدترین حسرتی که در زندگی میخوریماز کارهای خطایی که مرتکب شده...

در گذرگاه زمان خبمه شب بازی دهر.... باهمه تلخی و شیرینی خ...

ازم پرسید: تا حالا عاشق شدی؟ گفتم آره.. گفت چند بار؟ گفتم یک...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part51

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

انسان آهسته آهسته عقب‌نشینی میکند،هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط