رمان

#رمان
#اسمان_شب
#BTS
#part:۶۰
سوهی:راستی مامان...
مامان:بله دخترم
سوهی:امشب میخوام یکی رو نشونت بدم
جونگکوک:نخیر
سوهی:بله
جونگکوک:نه
سوهی:چه بخوای چه نخوای اره
جونگکوک:چه راضی باشی چه نباشی نخیر
سوهی:اصلا کی از تو نظر خواسته
جونگکوک:خودم نظر دادم لازم نکرده بپرسی
سوهی:برام مهم نیست منکه میارمش
جونگکوک:عجبببب گیری کردیمااااااااااا
سوهی:همینه که هست
جونگکوک:گگگگگگگگ(درآوردن ادای سوهی)
مامان:حالا این کیه که خودتونو کشتید
سوهی:ی دوست
جونگکوک:ی خر(هردو باهم گفتن)
مامان:ها؟
سوهی:جونگکوک نزار بیام همین الان خفت کنم ساکت شو دیگه..
جونگکوک:نمیشمممم من راضی نیستم
تهیونگ:ی لحظه سوهی...همونیه که دارم بهش فکر میکنم؟
سوهی:اره دقیقا همونه
تهیونگ:بیخیال بابا...واسه چی میخوای بیاریش ولمون کن توهم
جونگکوک:عهههه همنظریم چه جالبببب....اره منم همینو میگم ی آدم به درد نخور
تهیونگ:دقیقا خیلیم رو مخ
جونگکوک:همین...سوهی خانم نمیخواد ما رو راحت بزاره
میا و لونا باهم:ی لحظه....پسر پاریسی رو میگییید؟
سوهی:اره همون
تهیونگ:وای اینا هم فن هاشن...
جونگکوک:نگووووووو لقب هم براش گذاشتن...شتتتت...بابا این چی داره که دوسش دارید...
لونا:چهره ی جذاب
جونگکوک و تهیونگ:ما که جذاب تریم(با غرور)
لونا:اون هم به اندازه شما جذابه
میا:شایدم بیشتر
لونا:اره...
سوهی:بلند شدم و با دو دستام زدم رو میز و با صدای رسا گفتم:این بحث رو تموم کنید خودم تصمیم میگیرمبیارمش یا نه امشب بیارمش یا فردا...حق اظهار نظر ندارید
و ولشون کردم رفتم اتاقم
..............
سوهی:اماده شدید؟
همه:اره
سوهی:خب ی لحظه...کی میخواد بیاد باهام...منظورم با ماشینم...
لونا و میا و جونگکوک و تهیونگ:منننننن
سوهی:مامان:با من میای یا با یکی ازینا؟
مامان:خببب...اینبار رو با دخترا برم
لونا و میا:ارهههههه همینهههه
سوهی:مامااااااااان(حالت اعتراض)یعنی این دوتا رو مخ باید باهام باشننننننن
مامان:دوتا پسر به این خوبی دلتم بخواد ....خب ما دیگه بریم....بریم دخترا
میا و لونا:بریممممم
سوهی:اینا شاد و شنگول رفتن و من موندم این دوتا بزغاله:مثل بز به چی نگاه میکنید...یالا بریم دیگه
جونگکوک:بریم...

سوهی:سوار ماشین شدیم مثل همیشه من پشت فرمون جونگکوک جلو و تهیونگ پشت

تهیونگ:ببین سوهی درسته اولین بارم نیست اما هروقت سوار فراریت میشم از دوباره عاشقش میشم
سوهی:ازدواج باهاش هزینه بالایی داره
جونگکوک:😂😂😂(ترکیدن از شدت خنده)
تهیونگ:گگگگگگگ
جونگکوک:ولی سوهی واقعا خیلی خفنه ماشینت
سوهی:میدونم مثل منه...،
جونگکوک و تهیونگ:اوووووو
دیدگاه ها (۲۵)

ادامه پارت قبل

#رمان #اسمان_شب #BTS #part:۶۱سوهی:خب فک کنم غذاها سرد شد.......

ادامه پارت قبل

#رمان #اسمان_شب #BTS #part:۵۹سوهی:همینکه وارد شدیم لینوکس زو...

(رمان جیمین )🦋Shadow of Love{ part 3} 🧸ویو دوساعت بعد: خلبان...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 13تهیونگ به صندلی تکیه داده بود و ...

P8🦋جیهوپ«بعد از تموم شدن تمرینمون با پسرا تا ساعت یک موندیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط