𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
6𝔭𝔞𝔯𝔱
و ترجیح دادم پیام بده تا زنگ بزنم پس گوشیم برداشتم به تهیونگ پیام دادم(عکس دوم پیام سوا و تهیونگ) بعدش از سر میز پاشدم ظرف هار جم کردم و شوستم بعد رفتم سمت مبله کنترل برداشتم و شروع کردم عوض کردن کانال ها که دیدیم عکس تهیونگ نشون میده با کنجکاوی داشتم نگاه میکردم خبرنگار گفت
خبرنگار:شاعیت است که میگه کیم تهیونگ از شرکت معرفیlig cpehab قرار می‌زارم
سریع کانال عوض کردم این چرت پرتا چیه می‌زارن حتما تهیونگ خبر ندارن از این موضوع پس فراد شب باهش حرف میزنم
شب شده بود خیلی خسته بودم پس رفتم بالا و بعد رفتم حموم ۶دقیقه گرفتم اومدم بیرون و لباس راحتی پوشیدم لباس راحتی شکل خرس کیوت داشته و خودم انداختم روی تختم بعدش سیاهی
(بلش باک فردا ساعت ۱:۵)
از خواب پاشدم یه نگاه کردم به ساعت دیدم ساعت۱:۵ دقیقه است سریع پاشدم رفتم دست صورتم شوستم بعد یه لباس راحتی با شلوارک تا بالای زانو و یه پیراهن که عکس کیوت خرگوش داشت پوشیدم و رفتم پایین رفتم سمت آشپزخونه غذا درست کردم و رفتم نشستم روی مبله داشتم دنبال فیلم مورد علاقم میگشتم بعد پیداش کردم نشستم غدام خورد اصلا نمی دونستم زمان چقدر گذشته تا
ساعت نگاه کردم5:۱۲
سریع رفتم بالا اول رفتم حموم ۲۰دقیقه گرفتم سریع رفتم در کمدم باز کردم داشتم دنبال لباس میگشتم ولی پیدا نکردم
سوا:شت چرا الان
دوبار گشتم که چشم خورد به یه لباس قشنگه که سفید نه زیاد کوتاه بود نه بلند بود
سوا:نیمی ساعت رفت بخاطر یه لباس
سریع موهام سشوار کردم بعد شونه کردم موها باز گذاشتم چون به لباس میومد من بیشتر دوست داشتم موهام باز باشه بعد سریع لباسم تنم کردمش رفتم جلوی آینه نشستم یه اریش لایت ساد کردم ولی خیلی قشنگه شده بودم دوباره به ساعت نگاه کردم ساعت۶:۵۷ نشون میداد کم کم رفتم پایین یه کت کوتاه تنم کردم چون هوا خیلی سرد بود بعد دیدیم تهیونگ زنگ زد و گفت
تهیونگ:خانم زیبا من پایین منتظرم رفتم در بیرون که تهیونگ یه لباس مشکی رسمی هات پوشده بود لامصب چقدر جذابه و رفتم جلو تهیونگ سرش از گوشیش بیرون آورد و گفت
تهیونگ: خوشگل شدی بانو
سوا:مرسی توهم خوشتپ شدی
تهیونگ در جلوی برا باز کرد منم نشستم بعد تهیونگ نشسته
تهیونگ:کمر بند بانو
لعنت داره از جذابیتش میگشتم چرا این جوری حرف میزنم
سوا:او باشه
کمر بنده پستم تهیونگ راه افتاده سمت رستوران همش حساس میکردم یکی داره تقی می‌کنه یه حس عجیب داشتم
واسه همین به روم نیاوردم توی راه حرف نزدیم و بعد چند دقیقه رسیدیم اول تهیونگ پیاده شده در برا باز کرد
سوا:خودم باز میکردم نمی‌خواست اذیت شی
تهیونگ:امروز فقط حرف من
پس رفتم توی رستوران و رفتیم سمت میز مون جای قشنگی بود قبلاً منو تهیونگ همشه میومدیم این روستورا بعد سفارش دادیم و من گفتم
سوا:تهیونگ میگم یه چیز بگم قبول می‌کنی
تهیونگ:بستکی داشت باشه چی باشه
سوا:میگم که...
همین که می خواستم بگم سفارشم رسیدی بعد شروع کردیم به خورد دلم شور می‌زده که واکنشش چیه واسه همین گذاشتم بعد بگم
تهیونگ: میخواستی چی بگی سوا
نمیدونستم چی بگم تا اینکه گفتم
سوا:راستی اون خبرهای درباره قرارت خبر داری چرا دوباره شاعیت درست کردن
تهیونگ:خ.ب راست حقیقت د.اره
خشکم زده چی یعنی تهیونگ قرار میزاره امکان ندارن دلم بد جور شکست خودم بزور کنترل کردم تا نزنم زیر گریه و گفتم
سوا:بی معرفت چرا اول ب من نگفتی
تهیونگ:نه اون ج.ر
که یهو خبر نگاره ریخت توی روستورا خشکم زده بود چی این از کجا اومدن داشت میومدن سمت ما که تهیونگ دستم گرفت فرار کردیم همین جور داشتیم میدوید به تهیونگ نگاه کردم با خودم گفتم یعنی از دستش دادم یعنی عشق من یه طرف بود که یهو تهیونگ یه دری باز کرد شبیه کند بود تنگ بود منو خودش برو توی اتاقک تنگ دستشو گذاشت روی دهنم یکم تاریک بود ولی یهو چشم تو چشم شدیم نمی تونستم چشم ازش بردارم ولی ...
ادامه دارد

#امیدوارم #خوب #باشه
دیدگاه ها (۰)

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙۷𝔭𝔞𝔯𝔱 ولی نباید می‌داشت زندگیش خراب بشه یهو چشما ت...

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙۵𝔭𝔞𝔯𝔱سوا:یه برنامه برای هفته میرزم که شما تو باهم با...

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙۴ 𝔭𝔞𝔯𝔱تهیونگ دوباره گفتتهیونگ:جلسه تمومتاجر خارجی:ام...

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙2 𝔭𝔞𝔯𝔱گفتجونگ کوک:بیبین بچه جون اگه هر کاری من گفتم ...

part 3 چرا دوستم نداری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط