تا بودی در شبم،من ماه تابان داشتم

تا بودی در شبم،من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حالا اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم

ماجراهای که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو پیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم

ساده از من بی تو میمیرم گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ای تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم...
دیدگاه ها (۱)

گرچه میدانم، درآغوشت نمی گیرم گلمتا نگویم دوستت دارم، نمی می...

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدمآنقدر باریدم و باریدم و ...

راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم ب...

, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را، کشیدم طرح زیبای غروب چشمها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط