I was confessing and the interrogator was falling in love

I was confessing and the interrogator was falling in love with you.

من اعتراف می کردم...
و بازپرس،
عاشقت میشد :)
دیدگاه ها (۱)

در این دنیا تک و تنها شدم منگیاهی در دل صحرا شدم منچو مجنونی...

زنهاموجوداتِ عجیبی هستند،مثلاهمزمان که دارندبغضهایشان رادرد ...

غوغا میکنم😍 💕

غوغا میکنم😍 💕

From the day I saw you, I fell love with your eyes. I can d...

On your day... I don't know how to put words together to des...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط