رمان اوشی نو کو

رمان اوشی نو کو
پارت۴
کانا رو تخت دراز کشیده بود
کانا تو ذهنش: یعنی چند بچه است دخترن یا پسر وایییی
آکوا: بچه ها من دوست دارم دختر باشه
روبی: ما که نمیدونیم
نیاکو سان: آره ما نمیدونیم
آکوا: البته اگه پسر باشه هم بد نیست
کانا: شاید چند تا باشه
آکوا: خدایا زیاد نده
کانا: 😂
کانا دوباره شکم درد گرفت
کانا: آی آخخخ
آکوا: خوبی؟
کانا: حالته تهوع دارم
آکوا: برو wc
کانا: 🤮
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۶)

ابلیس

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟖مری:دیگه جایی نری که یک روز هم نبینمت ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)هیونجین/ا.تبا احساس حرکت دس...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۹______چه چیزی زیبا...

ابلیس

#just_doktor p۷یک هفته به سختی برای سونگمین کوچولو گذشتهرشب ...

پارت ۶کانا تو بغله اکوا خوابش برد کانا: خا پیش خاپیش پیش پیش...

پارت۷اکوا کانا رو بغل میکنهکانا: آخ جونمی توتفرنگیاکوا: بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط